وزير عثمان شد ، سخت بر او مسلط شدند و به نام او هر كارى كه دلشان مىخواست مىكردند . على عليه السلام اين قسمت را انتقاد كرد و رو در روى عثمان فرمود :
فَلا تَكونَنَّ لِمَرْوانَ سَيِّقَةً يَسوقُكَ حَيْثُ شاءَ بَعْدَ جَلالِ السِّنِّ وَ تَقَضِّى الْعُمُرِ « 1 » .
تو اكنون در باشكوهترين ايام عمر خويش هستى و مدتت هم پايان رسيده است . با اين حال مهار خويش را به دست مروان مده كه هر جا دلش بخواهد تو را به دنبال خود ببرد .
4 . على مورد سوء ظن عثمان بود . عثمان وجود على را در مدينه مخل و مضر به حال خود مىديد . على تكيه گاه و مايهء اميد آيندهء انقلابيون به شمار مىرفت ، خصوصاً كه گاهى انقلابيون به نام على شعار مىدادند و رسماً عزل عثمان و زمامدارى على را عنوان مىكردند . لهذا عثمان مايل بود على در مدينه نباشد تا چشم انقلابيون كمتر به او بيفتد . ولى از طرف ديگر بالعيان مىديد خيرخواهانه ميان او و انقلابيون وساطت مىكند و وجودش مايهء آرامش است . از اين رو از على خواست از مدينه خارج شود و موقتاً به مزرعهء خود در « ينبع » كه در حدود ده فرسنگ يا بيشتر با مدينه فاصله داشت برود . اما طولى نكشيد كه از خلأ ناشى از نبود على احساس ناراحتى كرد و پيغام داد كه به مدينه برگردد .
طبعاً وقتى كه على برگشت ، شعارها به نامش داغتر شد . بار ديگر از على خواست مدينه را ترك كند . ابن عباس پيغام عثمان را آورد كه تقاضا كرده بود بار ديگر مدينه را ترك كند و به سر مزرعهاش برود . على از اين رفتار توهين آميز عثمان ناراحت شد و فرمود :
يَاابْنَ عَبّاسٍ ما يُريدُ عُثْمانُ الّا انْ يَجْعَلَنى جَمَلًا ناضِحاً بِالْغَرْبِ اقْبِلُ وَ ادْبِرُ ، بَعَثَ الَىَّ انْ اخْرُجَ ثُمَّ بَعَثَ الَىَّ انْ اقْدَمَ ثُمَّ هُوَ الْانَ يَبْعَثُ الَىَّ انْ اخْرُجَ ، وَاللَّهِ لَقَدْ دَفَعْتُ عَنْهُ حَتّى خَشيتُ انْ اكونَ اثِماً « 2 » .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 163 .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 235 .