عَلَيْها ، وَ يَبُثُّ الْفِتَنَ فيها ، فَلايُبْصِرونَ الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ ، يَموجونَ فيها مَوْجاً وَ يَمْرُجونَ فيها مَرْجاً « 1 » .
من تو را به خدا سوگند مىدهم كه كارى نكنى كه پيشواى مقتول اين امت بشوى ، زيرا اين سخن گفته مىشد كه در اين امت يك پيشوا كشته خواهد شد كه كشته شدن او درِ كشت وكشتار را بر اين امت خواهد گشود و كار اين امت را بر او مشتبه خواهد ساخت و فتنهها بر اين امت خواهد انگيخت كه حق را از باطل نشناسند و در آن فتنهها غوطه بخورند و در هم بياميزند .
همانطور كه قبلًا از خود مولى نقل كرديم ، آن حضرت در زمان عثمان رو در روى او و يا در غياب او بر او اعتراض و انتقاد مىكرده است ؛ همچنانكه بعد از درگذشت عثمان نيز انحرافات او را همواره ياد مىكرده است و از اصل : « اذْكُروا مَوْتاكُمْ بِالْخَيْر » - كه گفته مىشود سخن معاويه است و به نفع حكومتها و شخصيتهاى فاسد گفته شده كه سابقهشان با مردنشان لوث شود تا براى نسلهاى بعدى درسى و براى حكومتهاى فاسد بعدى خطرى نباشد - پيروى نكرده است .
اينك موارد انتقاد :
1 . در خطبهء 128 جملههايى كه على عليه السلام در بدرقهء ابوذر هنگامى كه از جانب عثمان به ربذه تبعيد مىشد فرموده است ، در آن جملهها كاملًا حق را به ابى ذر معترض و منتقد و انقلابى مىدهد و او را تأييد مىكند و بهطور ضمنى حكومت عثمان را فاسد معرفى مىفرمايد .
2 . در خطبهء 30 جملهاى است كه قبلًا نقل شد : « اسْتَأْثَرَ فَاساءَ الْاثَرَةَ » عثمان راه استبداد و استيثار و مقدم داشتن خود و خويشاوندان خويش را بر افراد امت ، پيش گرفت و به شكل بسيار بدى رفتار كرد .
3 . عثمان مرد ضعيفى بود ، از خود اراده نداشت ؛ خويشاوندانش ، مخصوصاً مروان حكم كه تبعيدشدهء پيغمبر بود و عثمان او را به مدينه آورد و كم كم به منزلهء
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 163 .