نكرديد كه فرمود : با نيكان انصار نيكى كنيد و از بدان آنان درگذريد ؟ ! .
- اينها چه جور دليل مىشود ؟ .
- اگر بنا بود حكومت با آنان باشد ، سفارش در بارهء آنان معنى نداشت . اين كه به ديگران در بارهء آنان سفارش شده است ، دليل است كه حكومت با غير آنان است . خوب ، قريش چه مىگفتند ؟ .
- استدلال قريش اين بود كه آنها شاخهاى از درختى هستند كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز شاخهء ديگر از آن درخت است .
- « احْتَجّوا بِالشَّجَرَةِ وَ اضاعُوا الثَّمَرَةَ » با انتساب خود به شجرهء وجود پيغمبر صلى الله عليه و آله براى صلاحيت خود استدلال كردند اما ميوه را ضايع ساختند .
يعنى اگر شجرهء نسبت معتبر است ، ديگران شاخهاى از آن درخت مىباشند كه پيغمبر يكى از شاخههاى آن است اما اهل بيت پيغمبر ميوهء آن شاخهاند .
در خطبهء 161 كه قسمتى از آن را قبلًا نقل كرديم و سؤال و جوابى است از يك مرد اسدى با على عليه السلام ، آن حضرت به مسألهء نسب نيز استدلال مىكند . عبارت اين است :
« امَّا الْاسْتِبْدادُ عَلَيْنا بِهذَا الْمَقامِ وَ نَحْنُ الْاعْلَوْنَ نَسَباً وَ الْاشَدّونَ بِرَسولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله نَوْطاً . » .
استدلال به نسب از طرف على عليه السلام نوعى جدل منطقى است . نظر بر اينكه ديگران قرابت نسبى را ملاك قرار مىدادند ، على عليه السلام مىفرمود از هر چيز ديگر از قبيل نص و لياقت و افضليت گذشته ، اگر همان قرابت و نسب را كه مورد استناد ديگران است ملاك قرار دهيم ، باز من از مدعيان خلافت اولايم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 469
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٤٦٩