انتقاد از خلفا
مسألهء سوم در اين موضوع انتقاد از خلفاست . انتقاد على عليه السلام از خلفا غيرقابل انكار است و طرز انتقاد آن حضرت آموزنده است . انتقادات على عليه السلام از خلفا احساساتى و متعصبانه نيست ، تحليلى و منطقى است و همين است كه به انتقادات آن حضرت ارزش فراوان مىدهد . انتقاد اگر از روى احساسات و طغيان ناراحتيها باشد يك شكل دارد ، و اگر منطقى و بر اساس قضاوت صحيح در واقعيات باشد شكلى ديگر . انتقادهاى احساساتى معمولًا در بارهء همه افراد يكنواخت است ، زيرا يك سلسله ناسزاها و طعنهاست كه نثار مىشود . سبّ و لعن ضابطى ندارد .
اما انتقادهاى منطقى مبتنى بر خصوصيات روحى و اخلاقى و متكى بر نقطههاى خاص تاريخى زندگى افراد مورد انتقاد مىباشد . چنين انتقادى طبعاً نمىتواند در مورد همهء افراد يكسان و بخشنامه وار باشد . در همين جاست كه ارزش درجهء واقع بينى انتقادكننده روشن مىگردد .
انتقادهاى نهج البلاغه از خلفا ، برخى كلى و ضمنى است و برخى جزئى و مشخص . انتقادهاى كلى و ضمنى همانهاست كه على عليه السلام صريحاً اظهار مىكند كه حق قطعى و مسلّم من از من گرفته شده است . ما در فصل پيش به مناسبت بحث از استناد آن حضرت به منصوصيت خود ، آنها را نقل كرديم .