نهج البلاغه تا آنجا كه مفهوم احقيت مولى را مىرساند از نظر ابن ابى الحديد نيازى به توجيه ندارد ، ولى جملههاى بالا از آن جهت از نظر او نياز به توجيه دارد كه تصريح شده است كه خلافت حق خاص على بوده است ، و اين جز با منصوصيت و اينكه رسول خدا صلى الله عليه و آله از جانب خدا تكليف را تعيين و حق را مشخص كرده باشد متصور نيست .
مردى از بنى اسد از اصحاب على عليه السلام از آن حضرت مىپرسد :
كَيْفَ دَفَعَكُمْ قَوْمُكُمْ عَنْ هذَا الْمَقامِ وَ انْتُمْ احَقُّ بِهِ ؟ .
چطور شد كه قوم شما ، شما را از خلافت بازداشتند و حال آنكه شما شايستهتر بوديد ؟ .
امير مؤمنان عليه السلام به پرسش او پاسخ گفت . اين پاسخ همان است كه به عنوان خطبهء 161 در نهج البلاغه مسطور است . على عليه السلام صريحاً در پاسخ گفت : در اين جريان جز طمع و حرص از يك طرف ، و گذشت ( بنا به مصلحتى ) از طرف ديگر عاملى در كار نبود :
« فَانَّها كانَتْ اثَرَةً شَحَّتْ عَلَيْها نُفوسُ قَوْمٍ وَ سَخَتْ عَنْها نُفوسُ اخَرينَ . » .
اين سؤال و جواب در دورهء خلافت على عليه السلام درست در همان زمانى كه على عليه السلام با معاويه و نيرنگهاى او درگير بود واقع شده است . اميرالمؤمنين عليه السلام خوش نداشت كه در چنين شرايطى اين مسأله طرح شود ، لهذا به صورت ملامت گونهاى قبل از جواب به او گفت كه آخر ، هر پرسشى جايى دارد ؛ حالا وقتى نيست كه در بارهء گذشته بحث كنيم ؛ مسألهء روز ما مسألهء معاويه است « وَ هَلُمَّ الْخَطْبَ فِى ابْنِ ابى سُفْيانَ . . . » ؛ اما در عين حال همانطور كه روش معتدل هميشگى او بود ، از پاسخ دادن و روشن كردن حقايق گذشته خوددارى نكرد .
در خطبهء « شقشقيه » صريحاً مىفرمايد : « ارى تُراثى نَهْباً » « 1 » يعنى حق موروثى
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 3 .