تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 461

مساهمون:

ص٤٦١
به سه دسته تقسيم مىكند و سپس از اينكه انسانهاى لايقى نمىيابد كه اسرار فراوانى كه در سينه انباشته دارد بدانان بسپارد ، اظهار دلتنگى مىكند . اما در آخر سخن خود مىگويد : البته چنين نيست كه زمين به كلى از مردان الهى آنچنان كه على آرزو دارد خالى بماند ؛ خير ، همواره و در هر زمانى چنين افرادى هستند هر چند كم‌اند : اللَّهُمَّ بَلى لا تَخْلُوالْارْضُ مِنْ قائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ امّا ظاهِراً مَشْهوراً وَ امّا خائِفاً مَغْموراً ، لِئَلّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَيِّناتُهُ ، وَ كَمْ ذا وَ ايْنَ ؟ اولئِكَ وَاللَّهِ الْاقَلّونَ عَدَداً وَالْاعْظَمونَ عِنْدَ اللَّهِ قَدْراً ، يَحْفَظُاللَّهُ بِهِمْ حُجَجَهُ وَ بَيِّناتِهِ ، حَتّى يودِعوها نُظَرائَهُمْ ، وَ يَزْرَعوها فى قُلوبِ اشْباهِهِمْ . هَجَمَ بِهِمُ الْعِلْمُ عَلى حَقيقَةِ الْبَصيرَةِ وَ باشَروا رَوْحَ الْيَقينِ وَاسْتَلانوا مَا اسْتَوْعَرَهُ الْمُتْرَفونَ وَ انِسوا بِمَا اسْتَوْحَشَ مِنْهُ الْجاهِلونَ وَ صَحِبُوا الدُّنْيا بِابْدانٍ ارْواحُها مُعَلَّقَةٌ بِالَمحَلِّ الْاعْلى . اولئِكَ خُلَفاءُ اللَّهِ فى ارْضِهِ وَ الدُّعاةُ الى دينِهِ ، اهْ اهْ شَوْقاً الى رُؤْيَتِهِمْ « 1 » . چرا ، زمين هرگز از حجت ( خواه ظاهر و آشكار يا ترسان و پنهان ) خالى نيست ، زيرا حجتها و آيات الهى بايد باقى بمانند . اما چند نفرند و كجايند ؟ آنان به خدا قسم از نظر عدد از همه كمتر و از نظر منزلت در نزد خدا از همه بزرگترند . خداوند به وسيلهء آنها دلايل خود را نگهدارى مىكند تا آنها را نزد مانندهاى خود بسپارند و در دل امثال خود بذر آنها را بكارند . علم از غيب و باطن در منتهاى بصيرت بر آنها هجوم كرده است ، به روح يقين پيوسته‌اند ، آنچه بر اهل تنعم دشوار است بر آنها آسان است ، و آنچه مايهء وحشت جاهلان است مايهء انس آنان است ، دنيا و اهل دنيا را با بدنهايى همراهى مىكنند كه روحهاى آن بدنها در جاى ديگر است و به عاليترين جايگاهها پيوسته است . آرى جانشينان خدا در زمين خدا و دعوت كنندگان مردم به دين خدا اينان‌اند . آه آه ، چقدر آرزوى ديدن اينها را دارم .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 139 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 461 | مرتضى مطهرى