رحماناند ، اگر لب به سخن بگشايند آنچه بگويند عين حقيقت است ، فرضاً سكوت كنند ديگران برآنان پيشى نمىگيرند .
هُمْ عَيْشُ الْعِلْمِ وَ مَوْتُ الْجَهْلِ ، يُخْبِرُكُمْ حِلْمُهُمْ ( حُكْمُهُمْ ) عَنْ عِلْمِهِمْ ، وَ صَمْتُهُمْ عَنْ حِكَمِ مَنْطِقِهِمْ ، لا يُخالِفونَ الْحَقَّ وَ لايَخْتَلِفونَ فيهِ . هُمْ دَعائِمُ الْاسْلامِ وَ وَلائِجُ الْاعْتِصامِ ، بِهِمْ عادَ الْحَقُّ فى نِصابِهِ وَ انْزاحَ الْباطِلُ عَنْ مَقامِهِ وَ انْقَطَعَ لِسانُهُ عَنْ مَنْبَتِهِ ، عَقَلُوا الدّينَ عَقْلَ وِعايَةٍ وَ رِعايَةٍ لا عَقْلَ سِماعٍ وَ رِوايَةٍ ، فَانَّ رُواةَ الْعِلْمِ كَثيرٌ وَ رُعاتَهُ قَليلٌ « 1 » .
آنان مايهء حيات علم و مرگ جهل مىباشند ، حلم و بردباريشان ( يا حكمهايى كه صادر مىكنند و رأيهايى كه مىدهند ) از ميزان علمشان حكايت مىكند ، و سكوتهاى به موقعشان از توأم بودن حكمت با منطق آنها خبر مىدهد ، نه با حق مخالفت مىورزند و نه در حق اختلاف مىكنند . آنان پايههاى اسلام و وسايل احتفاظ مردماند ، به وسيلهء آنها حق به جاى خود برمىگردد و باطل از جايى كه قرار گرفته دور مىشود و زبانش از بيخ بريده مىشود . آنان دين را از روى فهم و بصيرت و براى عمل فراگرفتهاند ، نه آنكه طوطى وار شنيده و ضبط كرده باشند و تكرار كنند ، همانا ناقلان علوم فراواناند اما جانبداران آن كماند .
در ضمن كلمات قصار نهج البلاغه داستانى نقل شده كه كميل بن زياد نخعى گفت :
اميرالمؤمنين عليه السلام ( در دورهء خلافت و زمان اقامت در كوفه ) دست مرا گرفت و با هم از شهر به طرف قبرستان خارج شهر بيرون رفتيم . همين كه به خلوتگاه صحرا رسيديم ، آه عميقى از دل بركشيد و به سخن آغاز كرد .
در مقدمهء سخن فرمود : اى كميل ! دلهاى فرزندان آدم به منزلهء ظرفهاست ؛ بهترين ظرفها آن است كه بهتر مظروف خود را نگهدارى كند ، پس آنچه مىگويم ضبط كن .
على در اين سخنان خود كه اندكى مفصل است ، مردم را از نظر پيروى راه حق
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبهء 239 .