تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
در قرون جديد اين فكر قديمى تجديد شد و چون رنگ مذهب و خدا به خود گرفت ، احساسات را بر ضد مذهب برانگيخت . در همان كتاب مىنويسد : « گرسيوس ( رجل سياسى و تاريخ نويس هلندى كه در زمان لوئى سيزدهم در پاريس به سر مىبرد و در سال 1625 م كتابى به اسم « حق جنگ و صلح » نوشته است ) قبول ندارد كه قدرت رؤسا فقط براى آسايش مرئوسين ايجاد شده است ؛ براى اثبات نظريهء خود وضعيت غلامان را شاهد مىآورد و نشان مىدهد كه بندگان براى راحتى اربابان هستند نه اربابان براى راحتى بندگان . . . هابز نيز همين نظر را دارد . به گفتهء اين دو دانشمند ، نوع بشر از گله‌هايى چند تشكيل شده كه هر يك براى خود رئيسى دارند كه آنها را براى خورده شدن پرورش مىدهند . » « 1 » روسو كه چنين حقى را « حق زور » ( حق قوه ) مىخواند ، به اين استدلال چنين پاسخ مىدهد : « مىگويند تمام قدرتها از طرف خداوند است و تمام زورمندان را او فرستاده است . ولى اين دليل نمىشود كه براى رفع زورمندان اقدام نكنيم . تمام بيماريها از طرف خداست ، ولى اين مانع نمىشود كه از آوردن طبيب خوددارى نماييم . دزدى در گوشهء جنگل به من حمله مىكند ؛ آيا كافى است فقط در مقابل زور تسليم شده ، كيسه‌ام را بدهم يا بايد از اين حد تجاوز نمايم و با وجود اينكه مىتوانم پول خود را پنهان كنم ، آن را به رغبت تقديم دزد نمايم ؟ تكليف من در مقابل قدرت دزد يعنى تفنگ چيست ؟ » « 2 »
هامش
( 1 ) . قرارداد اجتماعى ، ص 37 و 38 . ( 2 ) همان مدرك ، ص 40 و نيز رجوع شود به كتاب آزادى فرد و قدرت دولت ، تأليف آقاى دكتر محمود صناعى ، ص 4 و 5 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 443 | مرتضى مطهرى