الْعَدْلُ سائِسٌ عامٌّ وَ الْجودُ عارِضٌ خاصٌّ .
عدالت قانونى است عام ، و مدير و مدبرى است كلى و شامل كه همهء اجتماع را در بر مىگيرد ، و بزرگراهى است كه همه بايد از آن بروند ، اما جود و بخشش يك حالت استثنائى و غير كلى است كه نمىشود رويش حساب كرد .
اساساً جود اگر جنبهء قانونى و عمومى پيدا كند و كليت يابد ، ديگر جود نيست .
على عليه السلام آنگاه نتيجه گرفت :
فَالْعَدْلُ اشْرَفُهُما وَ افْضَلُهُما « 1 » .
پس از ميان عدالت و جود ، آن كه اشرف و افضل است عدالت است .
اين گونه تفكر در بارهء انسان و مسائل انسانى ، نوعى خاص از انديشه است بر اساس ارزيابى خاصى . ريشهء اين ارزيابى اهميت و اصالت اجتماع است . ريشهء اين ارزيابى اين است كه اصول و مبادى اجتماعى بر اصول و مبادى اخلاقى تقدم دارد ؛ آن يكى اصل است و اين يكى فرع ، آن يكى تنه است و اين يكى شاخه ، آن يكى ركن است و اين يكى زينت و زيور .
از نظر على عليه السلام آن اصلى كه مىتواند تعادل اجتماع را حفظ كند و همه را راضى نگه دارد ، به پيكر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد عدالت است . ظلم و جور و تبعيض قادر نيست حتى روح خود ستمگر و روح آن كسى كه به نفع او ستمگرى مىشود ، راضى و آرام نگه دارد تا چه رسد به ستمديدگان و پايمال شدگان . عدالت بزرگراهى است عمومى كه همه را مىتواند در خود بگنجاند و بدون مشكلى عبور دهد ، اما ظلم و جور كوره راهى است كه حتى فرد ستمگر را به مقصد نمىرساند .
مىدانيم كه عثمان بن عفّان قسمتى از اموال عمومى مسلمين را در دورهء خلافتش تيول خويشاوندان و نزديكانش قرار داد . بعد از عثمان ، على عليه السلام زمام
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، حكمت 429 .