آشنايى با او .
آيا اگر نهج البلاغه از ديگران مىبود با او همين گونه رفتار مىشد ؟ كشور ايران كانون شيعيان على عليه السلام است و مردم ايران فارسى زباناند . شما نگاهى به شرحها و ترجمههاى فارسى نهج البلاغه بيفكنيد و آنگاه در بارهء كارنامهء خودمان قضاوت كنيد .
بهطور كلى اخبار و احاديث شيعى و همچنين دعاهاى شيعى از نظر معارف الهى و همچنين از نظر ساير مضامين با اخبار و احاديث و دعاهاى مسلمانان غير شيعى قابل مقايسه نيست . مسائلى كه در اصول كافى يا توحيد صدوق يا احتجاج طبرسى مطرح است ، در هيچ كتاب غير شيعى مطرح نيست . آنچه در كتب غير شيعى در اين زمينه مطرح است ، احياناً مسائلى است كه مىتوان گفت قطعاً مجعول است ، زيرا بر خلاف نصوص و اصول قرآنى است و بوى تجسيم و تشبيه مىدهد . اخيراً هاشم معروف حسنى در كتابى كه به نام « دراسات فى الكافى للكلينى و الصحيح للبخارى » تأليف كرده است ابتكار خوبى به خرج داده ، مقايسهء مختصرى ميان صحيح بخارى و كافى كلينى از نظر روايات مربوط به الهيات به عمل آورده است .
عقل شيعى
طرح مباحث الهيات به وسيلهء ائمهء اهل بيت عليهم السلام و تجزيه و تحليل آن مسائل - كه نمونهء آنها و در صدر آنها نهج البلاغه است - سبب شد كه عقل شيعى از قديم الايام به صورت عقل فلسفى درآيد و البته اين يك بدعت و چيز تازه در اسلام نبود ، راهى است كه خود قرآن پيش پاى مسلمانان نهاده است و ائمهء اهل بيت عليهم السلام به تبع تعليمات قرآنى و به عنوان تفسير قرآن آن حقايق را ابراز و اظهار نمودند . اگر توبيخى هست متوجه ديگران است كه اين راه را نرفتند و وسيله را از دست دادند .
تاريخ نشان مىدهد كه از صدر اسلام ، شيعه بيش از ديگران به سوى اين مسائل گرايش داشته است . در ميان اهل تسنن گروه معتزله كه به شيعه نزديكتر بودند گرايشى بدين جهت داشتند ، ولى چنان كه مىدانيم مزاج اجتماعى جماعت آن را نپذيرفت و تقريباً از قرن سوم به بعد منقرض شدند .
احمد امين مصرى در جلد اول ظُهر الاسلام اين مطلب را تصديق مىكند . او پس از بحثى دربارهء جنبش فلسفى در مصر به وسيلهء فاطميين كه شيعى بودند ،