معنى شعلهور داشت . با اصرار و ابرام از على عليه السلام مىخواهد سيماى كاملى از پارسايان ترسيم كند . على از طرفى نمىخواهد جواب يأس بدهد و از طرفى مىترسد همام تاب شنيدن نداشته باشد ، لذا با چند جملهء مختصر سخن را كوتاه مىكند . اما همام راضى نمىشود بلكه آتش شوقش تيزتر مىگردد ؛ بيشتر اصرار مىكند و او را سوگند مىدهد . على شروع به سخن كرد . در حدود 105 صفت « 1 » در اين ترسيم گنجانيد و هنوز ادامه داشت . اما هرچه سخن على ادامه مىيافت و اوج مىگرفت ، ضربان قلب همام بيشتر مىشد و روح متلاطمش متلاطمتر مىگشت و مانند مرغ محبوسى مىخواست قفس تن را بشكند . ناگهان فرياد هولناكى جمع شنوندگان را متوجه خود كرد . فريادكننده كسى جز همام نبود . وقتى كه بر بالينش رسيدند قالب تهى كرده و جان به جان آفرين تسليم كرده بود .
على فرمود : « من از همين مىترسيدم . عجب ! مواعظ بليغ با دلهاى مستعد چنين مىكند ؟ ! » .
اين بود عكس العمل معاصران على در برابر سخنانش .
اعترافات
على عليه السلام يگانه كسى است بعد از رسول خدا كه مردم به حفظ و ضبط سخنانش اهتمام داشتند .
ابن ابى الحديد از عبد الحميد كاتب - كه در فن نويسندگى ضرب المثل است « 2 » و در اوايل قرن دوم هجرى مىزيسته است - نقل مىكند كه گفت : هفتاد خطبه از خطبههاى على عليه السلام را حفظ كردم و پس از آن ذهنم جوشيد كه جوشيد .
على الجندى نيز نقل مىكند كه از عبد الحميد پرسيدند : چه چيز تو را به اين پايه از بلاغت رساند ؟ گفت : « حفظ كلام الاصلع » « 3 » از بركردن سخنان على .
هامش
( 1 ) به حسب آنچه من شخصاً شمردهام ، اگر در عدد اشتباه نكرده باشم .
( 2 ) وى كاتب مروان بن محمد آخرين خليفهء اموى است . ايرانى الاصل و استاد ابن مقفّع دانشمند و نويسندهء معروف است . دربارهاش گفتهاند : نويسندگى با عبد الحميد آغاز شد و با ابن العميد پايان يافت .
ابن العميد وزير آل بويه بود .
( 3 ) . اصلع يعنى كسى كه موى جلو سرش ريخته است . عبد الحميد با اينكه عملًا فضيلت و كمال مولى را اعتراف مىكند ، به حكم وابستگى اموى نام آن حضرت را با تعبير طنزآميزى مىآورد .