تفسيق و نسبت بىدينى به هر صاحب فضيلت را رايج ساختند .
به هر حال يكى از بارزترين مميّزات خوارج جهالت و نادانىشان بود . از مظاهر جهالتشان ، عدم تفكيك ميان ظاهر يعنى خط و جلد قرآن و معنى قرآن بود . لذا فريب نيرنگ سادهء معاويه و عمرو عاص را خوردند .
در اين مردم جهالت و عبادت توأم بود . على مىخواست با جهالت آنها بجنگد .
اما چگونه ممكن بود جنبهء زهد و تقوا و عبادت اينها را از جنبهء جهالتشان تفكيك كرد ، بلكه عبادتشان عين جهالت بود . عبادت توأم با جهالت از نظر على - كه اسلام شناس درجهء اول است - ارزشى نداشت . لهذا آنها را كوبيد و وجههء زهد و تقوا و عبادتشان نتوانست سپرى در مقابل على قرار گيرد .
خطر جهالت اين گونه افراد و جمعيتها بيشتر از اين ناحيه است كه ابزار و آلت دست زيركها قرار مىگيرند و سد راه مصالح عاليهء اسلامى واقع مىشوند . هميشه منافقان بىدين ، مقدسان احمق را عليه مصالح اسلامى برمىانگيزند ؛ اينها شمشيرى مىگردند در دست آنها و تيرى در كمان آنها .
چقدر عالى و لطيف على عليه السلام اين وضع اينها را بيان مىكند ، مىفرمايد :
ثُمَّ انْتُمْ شِرارُ النّاسِ وَ مَنْ رَمى بِهِ الشَّيْطانُ مَرامِيَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تيهَهُ « 1 » .
همانا بدترين مردم هستيد . شما تيرهايى هستيد در دست شيطان كه از وجود پليد شما براى زدن نشانهء خود استفاده مىكند و به وسيلهء شما مردم را در حيرت و ترديد و گمراهى مىافكند .
گفتيم در ابتدا حزب خوارج براى احياى يك سنت اسلامى به وجود آمد اما عدم بصيرت و نادانى ، آنها را بدين جا كشانيد كه آيات قرآن را غلط تفسير كنند و از آنجا ريشهء مذهبى پيدا كردند و به عنوان يك مذهب و يك طريقه ، موادى را ترسيم نمودند .
آيهاى است در قرآن كه مىفرمايد :
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 125 .