3 . خوارج مردمى جاهل و نادان بودند . در اثر جهالت و نادانى حقايق را نمىفهميدند و بد تفسير مىكردند ، و اين كج فهمىها كم كم براى آنان به صورت يك مذهب و آيينى درآمد كه بزرگترين فداكاريها را در راه تثبيت آن از خويش بروز مىدادند . در ابتدا فريضهء اسلامى نهى از منكر ، آنان را به صورت حزبى شكل داد كه تنها هدفشان احياى يك سنت اسلامى بود .
در اينجا لازم است بايستيم و در يك نكته از تاريخ اسلام دقيقاً تأمل كنيم :
ما وقتى كه به سيرهء نبوى مراجعه مىكنيم مىبينيم آن حضرت در تمام دورهء سيزده سالهء مكه به احدى اجازهء جهاد و حتى دفاع نداد ، تا آنجا كه واقعاً مسلمانان به تنگ آمدند و با اجازهء آن حضرت گروهى به حبشه مهاجرت كردند ، اما سايرين ماندند و زجر كشيدند . تنها در سال دوم مدينه بود كه رخصت جهاد داده شد .
در دورهء مكه مسلمانان تعليمات ديدند ، با روح اسلام آشنا شدند ، ثقافت اسلامى در اعماق روحشان نفوذ يافت . نتيجه اين شد كه پس از ورود در مدينه هركدام يك مبلّغ واقعى اسلام بودند و رسول اكرم كه آنها را به اطراف و اكناف مىفرستاد ، خوب از عهده برمىآمدند . هنگامى هم كه به جهاد مىرفتند مىدانستند براى چه هدف و ايدهاى مىجنگند . به تعبير اميرالمؤمنين عليه السلام :
حَمَلوا بَصائِرَهُمْ عَلى اسْيافِهِمْ « 1 » .
همانا بصيرتها و انديشههاى روشن و حساب شدهء خود را بر شمشيرهاى خود حمل مىكردند .
چنين شمشيرهاى آبديده و انسانهاى تعليمات يافته بودند كه توانستند رسالت خود را در زمينهء اسلام انجام دهند . وقتى كه تاريخ را مىخوانيم و گفتگوهاى اين مردم را - كه تا چند سال پيش جز شمشير و شتر چيزى را نمىشناختند - مىبينيم ، از انديشهء بلند و ثقافت اسلامى اينها غرق در حيرت مىشويم .
در دورهء خلفا ، با كمال تأسف ، بيشتر توجهات به سوى فتوحات معطوف شد غافل از اينكه به موازات باز كردن دروازههاى اسلام به روى افراد ديگر و رو آوردن
هامش
( 1 ) نهج البلاغه فيض الاسلام ، خطبهء 150 .