آنها به اسلام - كه به هر حال جاذبهء توحيد اسلام و عدل و مساوات اسلام ، عرب و عجم را جذب مىكرد - مىبايست فرهنگ و ثقافت اسلامى هم تعليم داده شود و افراد دقيقاً با روح اسلام آشنا شوند .
خوارج بيشتر عرب بودند و غيرعرب هم كم و بيش در ميان آنها بود ، ولى همهء آنها ( اعم از عرب و غيرعرب ) جاهل مسلك و ناآشنا به فرهنگ اسلامى بودند ؛ همهء كسريهاى خود را مىخواستند با فشار آوردن بر روى ركوع و سجودهاى طولانى جبران كنند . على عليه السلام روحيهء اينها را همينطور توصيف مىكند ، مىفرمايد :
جُفاةٌ طَغامٌ وَ عَبيدٌ اقْزامٌ ، جُمِعوا مِنْ كُلِّ اوْبٍ وَ تُلُقِّطوا مِنْ كُلِّ شَوْبٍ ، مِمَّنْ يَنْبَغى انْ يُفَقَّهَ وَ يُؤَدَّبَ وَ يُعَلَّمَ وَ يُدَرَّبَ وَ يُوَلّى عَلَيْهِ وَ يُؤْخَذَ عَلى يَدَيْهِ ، لَيْسوا مِنَ الْمُهاجِرينَ وَ الْانْصارِ وَ لا مِنَ الَّذينَ تَبَوَّؤُا الدّارَوَ الْايمانَ « 1 » .
مردمى خشن ، فاقد انديشهء عالى و احساسات لطيف ؛ مردمى پست ، برده صفت ، اوباش كه از هر گوشهاى جمع شدهاند و از هر ناحيهاى فراهم آمدهاند . اينها كسانى هستند كه بايد اول تعليمات ببينند . آداب اسلامى به آنها تعليم داده شود ، در فرهنگ و ثقافت اسلامى خبرويّت پيدا كنند . بايد بر اينها قيّم حكومت كند و مچ دستشان گرفته شود نه اينكه آزاد بگردند و شمشيرها را در دست نگه دارند و راجع به ماهيت اسلام اظهار نظر كنند .
اينها نه از مهاجريناند كه از خانههاى خود به خاطر اسلام مهاجرت كردند و نه از انصار كه مهاجرين را در جوار خود پذيرفتند .
پيدايش طبقهء جاهل مسلك مقدس مآب كه خوارج جزئى از آنها بودند ، براى اسلام گران تمام شد . گذشته از خوارج كه با همهء عيبها از فضيلت شجاعت و فداكارى بهرهمند بودند ، عدهاى ديگر از اين تيپ متنسّك به وجود آمد كه اين هنر را هم نداشت . اينها اسلام را به سوى رهبانيت و انزوا كشاندند ، بازار تظاهر و ريا را رايج كردند . اينها چون آن هنر را نداشتند كه شمشير پولادين بر روى صاحبان قدرت بكشند ، شمشير زبان را بر روى صاحبان فضيلت كشيدند ؛ بازار تكفير و
هامش
( 1 ) نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبهء 238 .