تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 319

مساهمون:

ص٣١٩
داستان خوارج است . على خود به اهميت و فوق العادگى كار خود از اين جهت واقف است و آن را بازگو مىكند ، مىگويد : فَانَا فَقَأْتُ عَيْنَ الْفِتْنَةِ وَ لَمْ يَكُنْ لِيَجْتَرِئَ عَلَيْها احَدٌ غَيْرى بَعْدَ انْ ماجَ غَيْهَبُها وَ اشْتَدَّ كَلَبُها « 1 » . چشم اين فتنه را من درآوردم . غير از من احدى جرأت چنين كارى را نداشت پس از آنكه موج درياى تاريكى و شبهه ناكى آن بالا گرفته بود و « هارى » آن فزونى يافته بود . اميرالمؤمنين عليه السلام دو تعبير جالب دارد در اينجا : يكى شبهه ناكى و ترديدآورى اين جريان . وضع قدس و تقواى ظاهرى خوارج طورى بود كه هر مؤمن نافذ الايمانى را به ترديد وا مىداشت . از اين جهت يك جوّ تاريك و مبهم و يك فضاى پر از شك و دودلى به وجود آمده بود . تعبير ديگر اين است كه حالت اين خشكه مقدسان را به « كَلَب » ( به فتح كاف و لام ) تشبيه مىكند . كَلَب يعنى هارى . هارى همان ديوانگى است كه در سگ پيدا مىشود . به هركس مىرسد گاز مىگيرد و اتفاقاً حامل يك بيمارى ( ميكروب ) مسرى است . نيش سگ به بدن هر انسان يا حيوانى فرو رود و از لعاب دهان آن چيزى وارد خون انسان يا حيوان بشود ، آن انسان يا حيوان هم پس از چندى به همان بيمارى مبتلا مىگردد . او هم هار مىشود و گاز مىگيرد و ديگران را هار مىكند . اگر اين وضع ادامه پيدا كند ، فوق العاده خطرناك مىگردد . اين است كه خردمندان بلافاصله سگ هار را اعدام مىكنند كه لااقل ديگران از خطر هارى نجات يابند . على مىفرمايد اينها حكم سگ هار را پيدا كرده بودند ؛ چاره پذير نبودند ، مىگزيدند و مبتلا مىكردند و مرتب بر عدد هارها مىافزودند . واى به حال جامعهء مسلمين از آن وقت كه گروهى خشكه مقدس يك دندهء
هامش
( 1 ) نهج البلاغه ، خطبهء 92 .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 319 | مرتضى مطهرى