جويا شد . گفت : نه روز برايش غذايى بردم و نه شب برايش فراشى گستردم . روز را روزه بود و شب را به عبادت مىگذرانيد « 1 » هر گامى كه برمىداشتند از عقيده منشأ مىگرفت و در تمام افعال ، مسلكى بودند . در راه پيشبرد عقايد خود مىكوشيدند .
على عليه السلام در بارهء آنان مىفرمايد :
لا تَقْتُلُوا الْخَوارِجَ بَعْدى فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَاخْطأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْباطِلَ فَادْرَكَهُ « 2 » .
خوارج را از پس من ديگر نكشيد ، زيرا آن كس كه حق را مىجويد و خطا رود همانند آن كس نيست كه باطل را مىجويد و آن را مىيابد .
يعنى اينها با اصحاب معاويه تفاوت دارند . اينها حق را مىخواهند ولى در اشتباه افتادهاند ، اما آنها از اول حقه باز بودهاند و مسيرشان مسير باطل بوده است . بعد از اين ، اگر اينها را بكشيد به نفع معاويه است كه از اينها بدتر و خطرناكتر است .
قبل از آنكه ساير خصيصههاى خوارج را بيان كنيم لازم است يك نكته را در اينجا - كه سخن از قدس و تقوا و زاهدمآبى خوارج است - يادآورى كنيم و آن اينكه يكى از شگفتيها و برجستگيها و فوق العادگيهاى تاريخ زندگى على كه مانندى براى آن نمىتوان پيدا كرد همين اقدام شجاعانه و تهوّرآميز او در مبارزه با اين مقدس خشكههاى متحجّر و مغرور است .
على بر روى مردمى اينچنين ظاهرالصلاح و آراسته ، قيافههاى حق به جانب ، ژنده پوش و عبادت پيشه ، شمشير كشيد و همه را از دم شمشير گذرانده است . ما اگر به جاى اصحاب او بوديم و قيافههاى آنچنانى را مىديديم ، مسلماً احساساتمان برانگيخته مىشد و على را به اعتراض مىگرفتيم كه آخر شمشير به روى اينچنين مردمى كشيدن ؟ ! .
از درسهاى بسيار آموزندهء تاريخ تشيع خصوصاً و جهان اسلام عموماً ، همين
هامش
( 1 ) كامل مبرّد ، ج 2 / ص 116 .
( 2 ) نهج البلاغه ، خطبهء 60 .