وَ لَقَدْ جاوَرْتُ رَسولَ اللَّهِ عليه السلام بِحِراءَ حينَ نُزولِ الْوَحْىِ . .
آن ساعتى كه وحى نزول پيدا كرد من آنجا بودم .
از آن كوه پايين نمىآمد و در آنجا خداى خودش را عبادت مىكرد . اينكه چگونه تفكر مىكرد ، چگونه به خداى خودش عشق مىورزيد و چه عوالمى را در آنجا طى مىكرد ، براى ما قابل تصور نيست . على عليه السلام در اين وقت بچهاى است حداكثر دوازده ساله . در آن ساعتى كه بر پيغمبر اكرم وحى نازل مىشود ، او آنجا حاضر است . پيغمبر يك عالم ديگرى را دارد طى مىكند . هزارها مثل ما اگر در آنجا مىبودند ، چيزى را در اطراف خود احساس نمىكردند ولى على عليه السلام يك دگرگونيهايى را احساس مىكند . قسمتهاى زيادى از عوالم پيغمبر را درك مىكرده است ، چون مىگويد :
وَ لَقَدْ سَمِعْتُ رَنَّةَ الشَّيْطانِ حينَ نُزولِ الْوَحْىِ . .
من صداى نالهء شيطان را در هنگام نزول وحى شنيدم .
مثل شاگرد معنوى كه حالات روحى خودش را به استادش عرضه مىدارد ، به پيغمبر عرض كرد : يا رسول اللَّه ! آن ساعتى كه وحى داشت بر شما نازل مىشد ، من صداى نالهء اين ملعون را شنيدم . فرمود : بلى على جان ! « انَّكَ تَسْمَعُ ما اسْمَعُ وَ تَرى ما ارى إلّاأَنّكَ لَسْتَ بِنَبِىٍّ » « 1 » شاگرد من ! تو آنها كه من مىشنوم مىشنوى و آنها كه من مىبينم مىبينى ولى تو پيغمبر نيستى .
اين ، مختصرى بود از قضاياى مربوط به قبل از رسالت پيغمبر اكرم كه لازم مىديدم براى شما عرض كنم .
سيرى در سخنان رسول اكرم
چند سخن از سخنان اين شخصيت بزرگوار را براى شما نقل مىكنم كه خود سخنان پيغمبر معجزه است - قرآن كه سخن خداست به جاى خود - مخصوصاً با
هامش
( 1 ) نهج البلاغه صبحى صالح ، خطبهء 192 .