اتفاق مسلمين ( يعنى نفاق نورزيدن ، شقّ عصاى مسلمين نكردن ، جماعت مسلمين را متفرق نكردن ) .
اين جملهها را مكرر شنيدهايد :
« كُلُّكُمْ راعٍ وَ كُلُّكُمْ مَسْؤلٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ . » « 1 » .
« الْمُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ الْمُسْلِمونَ مِنْ لِسانِهِ وَ يَدِهِ . » « 2 » .
لَنْ تُقَدَّسَ امَّةٌ حَتّى يُؤْخَذَ لِلضَّعيفِ فيها حَقُّهُ مِنَ الْقَوِىِّ غَيْرَ مُتَتَعْتِعٍ « 3 » .
هيچ ملتى به مقام قداست نمىرسد مگر آنگاه كه افراد ضعيفش بتوانند حقوقشان را از اقويا بدون لكنت زبان مطالبه كنند .
ببينيد سيرت چيست و چه مىكند ؟ ! اصحابش نقل كردهاند كه در دورهء رسالت ، در سفرى خدمتشان بوديم . در منزلى پايين آمده بوديم و قرار بود كه در آنجا غذايى تهيه شود . گوسفندى آماده شده بود تا جماعت آن را ذبح كنند و از گوشت آن مثلًا آبگوشتى بسازند و تغذيه كنند . يكى از اصحاب به ديگران مىگويد سر بريدن گوسفند با من ، ديگرى مىگويد پوست كندن آن با من ، سومى مثلًا مىگويد پخت آن با من و . . . پيغمبر اكرم مىفرمايد جمع كردن هيزم از صحرا با من . اصحاب عرض كردند : يا رسول اللَّه ! ما خودمان افتخار اين خدمت را داريم ، شما سرجاى خودتان بنشينيد ، ما خودمان همهء كارها را انجام مىدهيم . فرمود : بله ، مىدانم ، من نگفتم كه شما انجام نمىدهيد ولى مطلب چيز ديگرى است . بعد جملهاى گفت ، فرمود :
انَّ اللَّهَ يَكْرَهُ مِنْ عَبْدِهِ انْ يَراهُ مُتَمَيِّزاً بَيْنَ اصْحابِهِ « 4 » .
خدا دوست نمىدارد كه بندهاى را در ميان بندگان ديگر ببيند كه براى خود
هامش
( 1 ) الجامع الصغير ، ص 95 .
( 2 ) اصول كافى ، ج 2 / ص 234 .
( 3 ) نهج البلاغه ، نامهء 53 [ بجاى « حَتّى يُؤْخَذَ » « لا يُؤْخَذُ » آمده است . ]
( 4 ) هديّة الأحباب ، ص 277 .