به سوى اينكهاى محروم ! برو حق خودت را استيفا كن ، اى مظلوم ! برو حق خودت را از ظالم بگير . اين هم جزء حركتهايى است كه انبياء دارند ولى كوچكترين حركتهاست چون حركتى است كه منافع و ميل طبيعى انسان هم آن را تأييد مىكند .
« رنجبران متحد شويد ، حق خودتان را از زورگويان بگيريد » . در اين مسير حركت دادن ، البته كارى است ، نمىخواهم بگويم كار كوچكى است اما در برنامهء انبياء اين آن كار كوچك انبياست كه انجام دادهاند و از ديگران هم بهتر انجام دادهاند . آن حركت بزرگى كه انبياء مىدهند ، حركتى است كه انسان را از منزل نفس به سوى حق سوق مىدهند . گفت :
صلاى باده زد پير خرابات * بده ساقى كه فى التأخير آفات
سكوت راه عشق از خود رهايى است * نه طىّ منزل و قطع مسافات
بشر را از خودى رهاندن و به حق رساندن ، يعنى بشر را از درون خودش عليه خودش برانگيختن . نه تنها شماى مظلوم را عليه منِ ظالم برانگيزد ، منِ ظالم را هم احياناً و در خيلى موارد عليه خودم برانگيزد كه اسمش مىشود توبه ، بازگشت ، حركت دادن انسانها از خودى و از نفس پرستى به سوى حقيقت پرستى . كار مشكل اين است . هر كس در اين كار با انبياء رقابت كرد ، آن وقت مىتوانيم برايش حساب باز كنيم . فلان رهبر انقلابى مردم را در جهت منافعشان حركت داده است ولو به نام احقاق حقوقشان ؛ به نام هم نمىگوييم ، واقعاً براى به دست آوردن حقوقشان ، تعبير مقدس هم مىكنيم ؛ كار بزرگى است اما كار كوچك انبياست . كار انبياء كه رقيب ندارد و هر داعى الى اللَّه و هر مبلّغ و رسانندهء پيام خدا بايد آن را تعقيب كند ، به دنبال پيغمبر و على برود و كارى مشكل است اين است : حركت دادن انسانها از خودى ، خودخواهى ، نفس پرستى و نفع پرستى ، به سوى حق پرستى و حقيقت پرستى . اين است كه كار ، بسيار كار دشوارى است .
گفتيم ما ارزش بعضى از كارها را ، بعضى از شؤون را در سطح خودش تا حدى درك كردهايم و بجا درك كردهايم و بايد هم همينطور درك كنيم ، اما بايد اعتراف كنيم كه ارزش بعضى از كارها را در سطح خودش درك نكردهايم . امشب تصادفى رخ داد كه برنامهء من آموزش از سيرهء نبوى در امر تبليغ و دعوت باشد و خطيب دانشمند جناب آقاى فلسفى هم - كه به حق بايد گفت در صدر اين فن قرار گرفتهاند و خدمات بسيار بسيار بزرگ به اين شهر و به اين كشور كردهاند - در مجلس ما