تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 895

مساهمون:

ص٨٩٥
نمىشود مانند هگل تمام حركتها را معلول تضاد دانست . تضاد وقتى پيدا مىشود خودش معلول حركت است .

مبدأ ميل

حرفى را كه ما در باب « معد » مىگوييم ، براى اولين بار بوعلى گفته است ( و فرنگيها هم قبول دارند كه اين از حرفهاى خاص بوعلى است ) و اسمش را « مبدأ ميل » گذاشته است . اگر ما مثلًا يك ضربه بر سنگى وارد مىكنيم و سنگ حركت مىكند ، در اينجا دو كار انجام مىگيرد : يكى همان حركت محسوس سنگ است . اين حركت را چگونه مىتوان توجيه كرد ؟ درست است كه هرچه تاكنون ديده‌ايم حركت سنگ پس از ضربه است ولى توجيه واقعى قضيه چيست و چرا سنگ هوا را خرق مىكند و دور مىرود و پس از رها شدن از دست در همانجا به زمين نمىافتد ؟ اين حركت براى اين است كه نيرويى در سنگ هست كه سنگ را مىبرد ، و حتى امروزيها و كسانى كه قائل به جبر در [ حركت ] اجسام هستند اين را نمىتوانند انكار كنند ، چون آنها در خلأ قائل به جبر هستند نه در هوا . پس حركت سنگ در هوا از نظر آنها هم نياز به نيرويى دارد . در اينجاست كه مىبينيم كار ديگرى هم صورت مىگيرد . آن كار ديگر چيست ؟ حرف بوعلى اين است كه [ آن ضربه ] عملى آنى در قوهء جوهرى سنگ ايجاد مىكند ؛ و اينكه مىگوييم « معدّ است » به معناى اين است كه اگر مبدأ جوهرى تغيير مىكند از علت ماوراى خودش تغيير مىكند چون عرض كه نمىتواند مغير جوهر باشد ، و معد به منزلهء شرطى است كه به نحوى در تغيير جوهر تأثير دارد و مىتواند مغير جوهر باشد ، و جوهر خودش تغيير مىكند . در اينجا ممكن است گفته شود كه اين حرف با فيزيك جديد و جبر نيوتن سازگار نيست . در فيزيك جديد بنا بر اين است كه حركت نياز به محرك ندارد ، بلكه تغيير حركت نياز به علت دارد . فيزيك جديد بر اين اصل بنا نهاده شده است كه اگر جسم درجه‌اى از حركت را داشته باشد ، بدون اينكه نياز به نيروى حركت‌دهنده‌اى در كار باشد ، اين جسم حركت را در خودش الى الابد حفظ مىكند . رابطهء نيرو و حركت رابطهء محركيت نيست ، رابطهء مغيريت حركت است ؛ يعنى شئ حركت خودش را به صورت يكنواخت حفظ مىكند مگر اينكه نيرويى بيايد و آن را تغيير دهد ، بطئتر كند و يا به صفر برساند ؛ و اگر به آنها اشكال شود كه لازمهء اين