ندارد . حالا يك مرتبه را در نظر مىگيريم ، آيا اين مرتبه علت مىخواهد يا علت نمىخواهد ؟ ذاتى باب ايساغوجى كه روشن است اينجا معنى ندارد . همچنين ذاتى باب برهان در اينجا بىمعنى است ؛ يعنى در حركت معقول نيست كه نسبت مرتبهء بعد به مرتبهء قبل مثل زوجيت براى اربعه باشد . اگر ذاتىاى در اينجا باشد ذاتىاى است كه عين معلّليت است نه اينكه ذاتى است و علت نمىخواهد . اينجا همان بحث خوب خودمان مطرح مىشود كه آيا در امور زمانى ، هر مرتبهاى شرط رسيدن به مرتبهء بعد است يا علت رساندن به آن ؟
در اينكه هر مرتبهاى نوعى عليت براى مرتبهء بعد دارد شكى نيست ، ولى صحبت در اين است كه اين عليت ، عليت اعدادى است كه تا مرتبهء قبل وجود پيدا نكند نمىتواند مرتبهء بعد وجود پيدا كند ، يا عليت ايجابى و ايجادى است ؟
در اينجا مىرسيم به بحث عليت اعدادى و عليت ايجادى ، و ثابت مىكنيم كه هر چيزى كه حادث مىشود نياز دارد به علت ايجادى ، و علت ايجادى بايد معيت داشته باشد با معلول ، در صورتى كه مراتب حركت هيچ مرتبهاش با مراتب ديگر معيت ندارد .
* رسيديم به مسأله نياز حركت به علتى ماوراء متحرك . با آنچه در جلسات پيش ذكر شد ، روشن مىشود آنچه كه آنها با ضرس قاطع مىگويند كه بنابر اصول ديالكتيك حركت شئ نياز به ماوراء خود ندارد ، تنها با فلسفهء هگل جور درمىآيد ؛ در صورتى كه مقدمات فلسفهء او پذيرفته شود مىتواند اين حرف درست باشد ، زيرا از نظر هگل حركت حكم يك مفهوم انتزاعى را پيدا مىكند كه از دو چيز ديگر به نحو ضرورت ذاتى منطقى انتزاع مىشود و از نوع لازم و ملزومهايى مىشود كه ما هم در فلسفهء خودمان آنها را بىنياز از جعل مىدانيم و مىگوييم رابطهء ذاتى ، خودش رابطهء ضرورى است و استغناء [ از ] جعل دارد ، از باب اينكه ذاتى هويتى مستقل از ذات ندارد و كثرت ذات و ذاتى كثرتى است كه ذهن مىسازد و در واقع و نفس الامر ذات و ذاتى دو هويت ندارند .
ولى با نپذيرفتن فلسفهء هگل ، ديگر باب حركت و متحرك را نمىتوان از باب
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 892
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٩٢