تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 898

مساهمون:

ص٨٩٨
جواب اين حرف دوم هم خيلى روشن است : يك وقت متحرك ، مركّب است از دو حيثيت كه از حيثيتى متحرك است و از حيثيت دوم محرك . اين كه در حقيقت دو چيز است كالطبيب يعالج نفسه . ولى اگر به دقت عقلى ، همان كه محرك است بخواهد متحرك باشد ، يا به تعبير مرحوم آخوند همان كه مفيض است بخواهد مستفيض هم باشد ، لازم مىآيد شئ در آن واحد از آن جهت كه دهنده است واجد كمال شئ باشد و از آن جهت كه گيرنده است فاقد آن ، به تعبير ديگر شئ از آن جهت كه دهنده است بالفعل است و از آن جهت كه گيرنده است بالقوه ، و محال است كه شئ در آن واحد هم واجد باشد و هم فاقد ، هم بالقوه باشد و هم بالفعل ، هم مفيض باشد و هم مستفيض . اين ، طرز بيان اصل « كل متحرك يحتاج الى محرك غيره » مىباشد . به بيان ديگر ( كه اشكال انتزاعى بودن حركت هم جواب داده شود ) : حركت چيست جز حدوث تدريجى ؟ اگر مثلًا شئ در مكان حركت مىكند معنايش اين است كه تدريجاً براى آن ، مكان حادث و فانى مىشود و آنا فآنا مكانى را كه ندارد دارا مىشود و مكانى را كه دارد رها مىكند ؛ همچنين اگر شئ در كم يا كيف حركت كند ؛ و وقتى بنا شد كه حركت چيزى جز حدوث تدريجى نباشد ، روشن است كه حادث نيازمند به علت است . البته در اين بيان ، ما صحبت را در خود حركت نمىآوريم تا اشكال انتزاعى بودن پيش آيد ، بلكه بحث را در « ما فيه الحركة » مىآوريم كه طبق بحثهايى كه در درسهاى اسفار كرده‌ايم وجودش عين خود حركت است ؛ يعنى وقتى أين ، كم ، كيف ، جوهر ، وجود تدريجى داشتند ، اسم اين وجود تدريجى « حركت » است ، و اين وجود تدريجى يعنى نبودى كه آناًفآناً « بود » مىشود ؛ و در اين ترديدى نيست كه اين « بود شدن » نياز به علت دارد ، چون مناط نياز به علت يا اصل موجوديت است ( كه گاهى ماديين چنين تصور مىكنند ) ، يا حدوث را مناط مىدانيم ( كه متكلمين چنين تصور مىكنند ) و يا مانند فلاسفه امكان را مناط مىدانيم و طبق همهء اين نظرها نياز به علت روشن است ، چون در حدوث تدريجى ، شئ هم موجود است ، هم حادث و هم ممكن . بنابراين در مورد حركت از باب اينكه وجودش يعنى « وجود حدوث تدريجى » و وجود حدوث عين وجود حادث است ، فرقى نيست كه بگوييم حركت نيازمند به محرك است يا بگوييم حادث نيازمند به محدث است . هيچ مادىاى هم نمىگويد كه حادث نيازمند به محدث نيست ، چون در اين صورت اصل عليت را انكار كرده است . پس در