دليل و نتيجه به شمار آورد ، بلكه از باب علت و معلول است . وقتى كه پاى عليت به ميان آمد ، قهراً آنها هم بايد براى حركت علتى ذكر كنند و از همينجا تضاد را علت حركت مطرح مىكنند . ولى حقيقت اين است كه تضاد نمىتواند علت حركت باشد ، بلكه خود تضاد معلول حركت است . البته اين بدان معنى نيست كه تضادها تأثيرى در حركتها ندارند ، بلكه بدون شك تضادها هم تأثير در حركت دارند ولى مطلب مهمى كه بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه تضادها تأثيرشان در حركت به نحو عليت ايجادى نيست بلكه به نحو اعداد و تحريك محركهاست .
گاهى تأثير شئ در حركت به اين نحو است كه حركت را مستقيما ايجاد مىكند ، مانند نيروى موجود در سنگ كه علت مباشر حركت است ، و گاهى هم به نحو اعداد و تحريك محرك است ، مانند ضربهاى كه از خارج بر سنگ وارد بيايد كه نقش اين ضربه تغيير نيروى موجود در سنگ و ايجاد مبدأ ميل در آن براى تحريك است ، نه اينكه خود ضربه علت حركت باشد و حركت پس از انفكاك از علت خود باز ادامه پيدا كند ؛ نه ، انفكاك علت ايجادى از معلول محال است .
مثال ديگر اعمال يا سخنانى است كه غضب و خشم را در شخص برانگيزد و او را وادار به كارهاى جنونآميز نمايد . بدون شك عمل يا سخن به خشم آورنده علت مباشر كارهاى جنونآميز نيست ، علت مباشر خود شخص است . سخن به خشم آورنده سبب است و نقش آن تحريك محرك است . لذا از نظر فقهى ، ما سبب را هم شريك در اثم مىدانيم چون براى او نحوى دخالت و تأثير قائل هستيم . تضادها هم بدون شك تأثير بسيارى در حركتها دارند ولى وقتى ما مطلب را تحليل فلسفى مىكنيم مىبينيم كه نقش تضادها نقشى است كه در فقه به نام « سبب » از آن تعبير مىكنند نه نقش مباشر ؛ يعنى تضادها سبب مىشوند كه علتها حركتها را ايجاد كنند .
پس وقتى مىگوييم تضادها علت نيستند ، مقصود اين است كه علت مباشر نيستند ، و وقتى مىگوييم علت هستند يعنى به نحو « تسبيب » دخالت در حركت دارند .
بنابراين ما دخالت تضادها در حركت را قبول داريم و براى تضادها نقش عمدهاى هم در رشد و نموها و تكاملها قائل هستيم . مثلًا در تعليم و تربيتها گفته مىشود اگر يك شخص در زندگى مواجه با عوامل مخالف نشود و در حال مبارزه با آنها نباشد فرد ضعيفى بار مىآيد ، به علت اينكه اگر شخص مواجه با عوامل منفى مانند سرما و گرما و فقر و ظلم و . . . بشود ، در وجودش عكسالعمل به وجود مىآيد و نيروهاى موجود در
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 893
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨٩٣