شئ ضربهاى وارد كنيم [ به فرض وجود خلأ ] تا ابد به حركت خود ادامه مىدهد ، نظر ما و آنها يكى است ، با اين تفاوت كه تفسير اين پديده از نظر ما و آنها دوتاست ؛ شيخ اصل نيوتن را قبول دارد ولى به گونهاى ديگر تفسير مىكند .
و بدين ترتيب مىرسيم به بحث نياز حركت به محرك ، كه در فصل 12 و 14 اسفار مطرح شده است و ما در درسهاى اسفار بحث كردهايم و در اينجا خلاصهاى از آن تكرار مىشود .
نياز حركت به محرك
اگر كسى بگويد چرا حركت نيازمند به محركى غير از متحرك است ، در درس اسفار اين مطلب را شكافته و گفتهايم كه نقطهء مقابل نياز حركت به محركى غير از خود ، دو چيز است : يكى اينكه حركت به طور كلى نياز به محرك ندارد ؛ ديگر اينكه نياز به محرك دارد ولى ضرورتى ندارد كه محرك غير از متحرك باشد . حالا ما مطلب را به هر دو وجه طرح مىكنيم و پاسخ مىدهيم .
اما اينكه متحرك اساساً نياز به محرك نداشته باشد ، بطلانش خيلى واضح و روشن است ، چون در اين صورت ما بايد حركت را يك امر انتزاعى و اعتبارى بدانيم ( مانند زوجيت و اربعه كه كثرتش فقط در ظرف ذهن است ) و حركت در خارج چيزى جز متحرك نيست ، و معناى اين حرف انكار عينيت حركت است مضافا بر اينكه ما چنين متحركى كه حركت از حاقّ ذاتش انتزاع شود نداريم ، كه مثلًا جسم بما انه جسم به حيثى است كه از او حركت انتزاع مىشود مانند اربعه كه بما انّها اربعة زوجيت از او انتزاع مىشود ؛ چون معناى اين حرف اين است كه جسم ذاتا ثابت است و حركت از آن انتزاع مىشود ، و اين حرف كاملا بىمعنى است . پس فرض اول كه حركت نياز به محرك ندارد ، واضح البطلان است .
اما نظر دوم كه بگويند متحرك نياز به محرك دارد ولى چه مانعى دارد كه خود محرك باشد ، بلاتشبيه نظير تعبيرى است كه در مورد واجب الوجود مىكنيم كه مىگوييم « واجب الوجود بذاته لا موجد له » ( كه اين مطابق با فرض اول است ) و در مقابل ، فرنگيها غالباً تصور مىكنند كه « واجب الوجود نفسه موجد ذاته » ( كه اين مطابق با فرض دوم در باب حركت است ) .