تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
مىرسد اگر قوهء مستشعربه باشد همين شعور به آن عين لذت است . شيخ در اشارات تعريفى مىكند از لذت : « اللذة ادراك و نيل للملائم بما هو ملائم » « 1 » . بنابراين سعادت مرادف با لذت نيست ، چون يك قوه كه از كار خودش لذت مىبرد ممكن است مانع رسيدن قواى ديگر به كمالشان باشد ، پس سعادت نيست . پس لذت مقارن با سعادت هست ولى مرادف آن نيست . سعادت به فعليت رسيدن همهء استعدادهايى است كه در متن خلقت انسان قرار دارد ( و از جمله همان استعداد ايثار كردن ) ، همه استعدادهاى مادى و معنوى انسان ولى با حفظ تعادل ، چون ممكن است يكى از استعدادها طورى به فعليت برسد كه مانع رسيدن استعدادهاى ديگر به كمال بشود . پس صرف آسايش دليل نمىشود ، زيرا گاهى آسايش يك فرد يا جامعه به دليل عدم توجه به استعدادهايى است كه دارد و خودش به آنها توجه ندارد . مثلًا يك مردم جاهل كه در جهل مركب بسر مىبرند خيلى هم احساس آسايش مىكنند در صورتى كه در نهايت نقص هستند و نمىدانند چه استعدادهايى در نهاد آنها هست كه اگر به فعليت برسد چيزى كه امروز آن را براى خودش لذت حساب مىكند بىارزش و هيچ است . چون نمىداند ، خودش را در كمال آسايش و سعادت مىداند . بنابراين در مسألهء كمال اجتماعى هم بايد همان را بگوييم كه حكماى ما دربارهء « كمال » مىگويند ، و بايد راهنماى خود را در تكامل جامعه‌ها متن خلقت قرار دهيم ، همانطور كه در عدالت هم راهنماى ما متن خلقت است . واقعاً هم همين‌جور بايد باشد و در همهء امور بايد از خلقت الهام گرفت . هرچه استعدادهايى كه در متن خلقت در نهاد انسانها و در نهاد جامعهء انسانى قرار داده شده است بيشتر به فعليت برسند جامعه بيشتر به كمال رسيده است . در خلقت اشتباه و اختلاف نيست . استعدادهايى كه در انسان هست همه از روى حساب است . انسان هنوز موجود ناشناخته است و معلوم نيست واقعاً چه استعدادهايى در اوست و چه كمالهايى در متن خلقت براى او قرار داده شده است . خود اين آقايان مىبينيد كه گيج‌اند و نمىدانند اين تكامل اجتماعى كه مىگويند ، به سوى چه مقصدى و كدام هدف مىرود . همه‌شان مىگويند هدف نامشخص است ، در هر منزلى كه هستيم همين‌قدر مىدانيم كه تا منزل بعدى كه
هامش
( 1 ) . اشارات ، ج 3 ، نمط هشتم .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 825 | مرتضى مطهرى