تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 824

مساهمون:

ص٨٢٤
كمال گرفته است ، [ در صورتى كه اينطور نيست ] . سعادت چيست ؟ ارسطو سعادت را يك‌جور تعريف كرده است و معيار اخلاق را سعادت قرار داده و سعادت از نظر او يعنى ميانه‌روى . افلاطون معيار اخلاق را كمال دانسته است . در كتب فلاسفه اسلامى ايندو را به يك اصل برگردانده‌اند و اين يك نكتهء اساسى هم هست كه سعادت از كمال جدا ناشدنى است . در فلسفهء جديد هم ايندو از هم تفكيك مىشود مخصوصا در فلسفه كانت كه مىگويد : انسان بايد كمالجو باشد نه سعادتجو . گويى سعادتجويى را اخلاق نمىدانند و آن را چيزى شبيه تن‌پرورى به شمار مىآورند . شخصى كه ايثار مىكند لذت و آسايشى كسب نمىكند لذا سعادتى به دست نمىآورد ولى كمال تحصيل مىكند . اگر آسايش را به معنايى كه اينها مىگويند مقياس قرار دهيم جامعهء ايثارگر را نبايد متكامل بدانيم [ چون آسايشى كسب نمىكند ] و افراد ايثارگر را نبايد افراد كمال‌يافته تلقى كنيم « 1 » . اگر ما سعادت را به آسايش كه يك مفهوم سلبى هم هست يعنى نداشتن رنج ( حالا بگوييد بعلاوهء بردن لذت ) تفسير كنيم بايد بسيارى از كمالهاى واقعى را كمال ندانيم . اما اگر سعادت را اساساً جور ديگرى تعريف كنيم ، همين‌جور كه قدماى ما مثل بوعلى و ديگران تعريف كرده‌اند [ آنوقت مسأله به شكل ديگرى درمىآيد ] و آن [ تعريف ] اين است كه سعادت عبارت است از به فعليت رسيدن استعدادها . استعدادهايى كه انسان دارد اگر هماهنگ با يكديگر به كمال برسند سعادت انسان تأمين شده است . لذت هم از اين جهت پيدا مىشود كه هر قوه‌اى وقتى به فعليت
هامش
( 1 ) . اشكال : آنها آن بعدى از وجودشان قوى شده كه آسايش براى آنها مفهوم ديگرى پيدا كرده است . جواب : اگر آسايشش مفهوم ديگرى پيدا كرده پس هيچ كمال نيست ؛ يكى از خوردن لذت مىبرد و ديگرى از كشته شدن ، پس اين چه كمالى شد ؟ اين نظير آن حرفى است كه بعضى ندانسته به ائمه ( ع ) نسبت مىدهند ، مىگويند : امام حسين ( ع ) اصلا بچه‌اش را دوست نداشت . اگر دوست نداشت پس فدا كردنش در كربلا چه ارزشى داشت ؟ پس كسى كه ايثار مىكند معنايش اين نيست كه آسايشش را فدا نكرده است . مسألهء اينكه آيا از خود ايثار لذت مىبرد يا نمىبرد ، مسأله‌اى است كه يك وقت صحبتش را كرديم ، گفتيم : دو جور است ؛ يك وقت خود لذت هدف است ؛ يك وقت نه ، انسان عاشق يك هدف است بدون اينكه لذت بردن هدفش باشد ولى لذت مىبرد . نظير مسألهء مادر و فرزند است . بدون شك مادر از خدمتى كه به فرزند مىكند لذت مىبرد ولى او به بچه به چشم يك وسيله نگاه نمىكند ؛ او حتى براى بچه رنج هم مىبرد ولى در عين حال از رسيدگى به او لذت مىبرد . پس دو مسأله است و اينها نبايد با هم اشتباه شود .