تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 822

مساهمون:

ص٨٢٢
پيشرفتهء صنعتى كار كودكان نه لازم است و نه مجاز ، در صورتى كه قبيله به كار همهء اعضاى خود و از آن جمله كودكان نيازمند است و به حكم ضرورت كار كودكان را تجويز مىكند . پس براى تعيين تكامل هر جامعه بايد به مقتضيات خاص آن توجه داشت و هر يك از مراحل آن را نسبت به ساير مرحله‌هاى خود سنجيد و مورد داورى قرار داد . » اين كه جواب نسبى بودن نيست . اولا در باب عدالت ، يك وقت ما مىگوييم عدالت عبارت است از موافقت با قانون موجود ، كما اينكه « داد » در فارسى - كه مىگويند ريشه‌اش « دات » است - به معناى قانون است ، پس كار عادلانه يعنى كار موافق با قانون موجود و چون قوانين متغير است لذا عدالت هم تغيير مىكند . مثلًا تا چند روز قبل كه قانون مالك و رعيت بود و رعيت به حكم آن قانون حق برداشت نسبت معينى از محصول را داشت ، بردن همان مقدار عدالت بود و بيش از آن خلاف عدالت ، بعد كه قانون تغيير كرد و براى رعيت حق برداشت بيشترى در نظر گرفته شد ( مثلًا ) ، اگر مالك بخواهد همان مقدار سابق را به او بدهد ظلم است و خلاف عدالت ، با اينكه طبق قانون قبلى موافق با عدالت بود . اگر ما عدالت را به معناى موافقت با قانون موجود در نظر بگيريم ، عدالت متغير خواهد بود چون قوانين تغيير مىكنند . ولى اگر ما عدالت را به مفهوم مستفاد از « عدل » عربى اطلاق كنيم [ نه مستفاد از « داد » فارسى ] يعنى قانون فرع بر عدالت باشد و عدالت فرع بر حق ، و حق يك امر طبيعى و واقعى و عينى باشد مجزا از قرارداد انسانها ، مسأله شكل ديگرى پيدا مىكند و به اين صورت درمىآيد : عدالت عبارت است از « اعطاء كلّ ذى حقّ حقّه » يعنى افراد در متن خلقت و طبيعت ، در مرحلهء مقدم بر قانون يك استحقاقهايى دارند كه اين استحقاقها منشأ انتزاعش خود هستى و طبيعت و وجود خود اينهاست ، عدالت اين است كه هر كسى به آن حق واقعى خودش برسد . پس حق معيار عدالت است و عدالت معيار قانون است ؛ يعنى قانون مىتواند عادلانه باشد و مىتواند ظالمانه باشد ، نه اينكه عدالت متفرع بر قانون باشد . طبق اين تعريف از عدالت ، مصداقهاى عدالت ممكن است تغيير كند نه خود عدالت . مثلًا شخصى امروز مقدار معينى استحقاق داشته باشد ، فردا بيشتر يا كمتر ، و اين معنايش اين نيست كه خود عدالت تغيير كرده است .