تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
[ مىدانم ] ، همين چيزى كه اينها به نام « احكام دگم » مىنامند و اشكال مىكنند مگر مىشود چيزى براى هميشه درست باشد ؟ هر چيزى اعتبار موقت دارد و در زمينهء معين درست است . اتفاقا همين چيزهايى كه اينها مىگويند « دگم » ، دستورهايى است كه مدار را مشخص مىكند كه از اين مدار نبايد بيرون رفت ، مثل اينكه دو طرف جاده را علامت گذاشته و گفته است از ميان اين دو حد بايد حركت كنى . تا بىنهايت هم علامت گذاشته است ( اين مطلب را در مقاله « ختم نبوّت » ذكر كرده‌ايم ) . برنامه‌ريز وظيفهء موقت را بيان مىكند ولى در داخل آن محدوده ؛ و اين موضوع « مقتضيات زمان » كه طرح مىكنند و مىگويند مقتضيات زمان متغير است ، بايد پرسيد چه چيزى متغير است ؟ منزلها تغيير مىكند ولى مسير حركت كه تغيير نمىكند . اينها مىگويند همه چيز تغيير مىكند پس احكام هم بايد تغيير كند . كدام احكام ؟ احكامى كه به منزلهء برنامهء محدود حركت از اين منزل به آن منزل است ؟ بله ، اينها تغيير مىكند ولى هيچ وقت دستورهاى دين ناظر به اين امور جزئى نيست . مثل برنامهء پنج ساله كه براى يك كشور طرح‌ريزى مىكنند . مسائلى كه ما به نام دين داريم برنامهء از اين منزل به آن منزل رفتن نيست ، برنامه‌اى است كه چهارچوب حركت و مسير كلى را مشخص و محدود مىكند كه از آن حد نبايد تجاوز كرد . انسان وقتى به ماهيت اين دستورها پى ببرد درمىيابد كه قضيه همين‌طور است . مىگويد : « معمولًا هر نقشه‌اى دامنه و عمرى محدود دارد » . راست است ، آن چيزهايى كه به منزلهء نقشه‌هاست همين‌جور است . بعد مىگويد : « ولى هر نقشهء اصلاحى به نقشهء اصلاحى ديگرى مىانجامد » . نقشه‌هاى اصلاحى جزئى همين‌جور است . « و بهبود هر يك از شؤون اجتماعى بهبود شؤون ديگرى را ايجاب مىكند و به اين ترتيب تكامل عمومى جامعه ميسر مىگردد » . نه ، به اين ترتيب كافى نيست ، لازم هست ولى كافى نيست . « به بيان ديگر هر اصلاح جزئى گامى است كه به سوى اصلاح كلى جامعه برداشته مىشود » . درست است ، گامى است به سوى اصلاح كلى ولى بايد خط سير اصلاح كلى مشخص شود . « و هر اصلاح كلى اصلاحات جزئى گوناگونى را پيش مىآورد . بنابراين جامعه‌هايى كه به نقشه‌كشى اجتماعى مىپردازند به مسافرى مىمانند كه به جاى تعيين مقصدى دور به سوى مقصدى نزديك مىشتابد و پس از وصول به آن بىدرنگ مقصد دورترى برمىگزيند و رهسپار مىشود » يعنى مسافرى است كه مقصد ندارد ، مسافرى كه همين‌قدر مىداند كه تا يك منزل مىرود و از آن به