كشيده مىشود ، لذا اين كشورها بين آزادى فرد و قدرت دولت در نوسان هستند .
در هر حال در اينكه جامعهها به سوى تمركز مىروند و بايد هم بروند ترديدى نيست و اين آزاديها ، چه در امور اقتصادى و چه غير آن ، به صورت هرج و مرج نمىتواند ادامه داشته باشد ، لذا مىبينيم روز به روز وزارتخانههاى جديد به وجود مىآيد تا همهء شؤون جامعه را تحت ضابطه و نظم درآورند .
حالا حسن نيت و حسن اجراى اين برنامهها مورد بحث نيست ، ولى اصل عمل بدون ترديد خوب است و ناشى از تكامل جامعه است و حاكى از اين است كه جامعهها رو به تمركز مىروند ولى نه تمركزى كه در كشورهاى كمونيستى هست و در حقيقت چيزى جز سلب آزادى از مردم نيست .
بعد مىگويد :
« كنت دريافت كه پيشبينى آيندهء جامعه و تنظيم تكاپوى اجتماعى ميسر است و ضرورت تام نيز دارد . « واژد » با مفهوم هدفجويى اجتماعى و ماركس با طرح ماترياليسم تاريخى به همين ضرورت اشاره كردهاند . »
ماترياليسم تاريخى اصلا به اين مسأله مربوط نيست . ماترياليسم تاريخى خودش يك جبر تاريخى را بيان مىكند . ماركسيسم دچار اين تناقض هست كه ماترياليسم تاريخى با طراحى و برنامهريزى سازگار هست يا خير ، چون اينها از يك جبر كور و كر سخن مىگويند . كسان ديگر به آنها اعتراض كردهاند كه اين جبر با برنامهريزى و طراحى جور درنمىآيد و به مقتضاى اين جبر ، جامعه خودبهخود پيش مىرود ؛ و اينها كوشش مىكنند خودشان را از اين تناقض برهانند ، نه اينكه ماترياليسم تاريخى به همين ضرورت اشاره مىكند .
بعد مسألهء ديگرى را طرح مىكند كه از نظر ما جالب است ، آن اينكه : طرحهاى اصلاحى بايد براساس پيشبينىها باشد . پيشبينى معنايش اين است كه ما يك خط سيرى براى جامعه در نظر مىگيريم ، بعد جامعه را مىخواهيم به سوى آن مقصد پيش ببريم ، مقصدى كه هنوز وجود ندارد و از منزلگاه قبل در نظر گرفته شده است . در اينجا يك مسألهء بسيار مهمى مطرح است و آن اين است كه :
در تكامل طبيعى در شكل داروينى خودش اين مسأله مطرح است كه آيا تكامل هدفدار است يا هدفدار نيست ؟ آيا از همان اول كه زندگى حركت تكاملى خودش را
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 810
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٨١٠