تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 764

مساهمون:

ص٧٦٤
او مىگويد : مىپذيرم كه انسان معاصر انسان را مىكشد ولى نمىپذيرم كه كشتار و برادركشى در ذات انسان است . مدعى مىگويد : پس چرا هابيل قابيل را كشت ؟ ( كه عكس آن صحيح است ) . مجادل جواب مىدهد : اينها اسطوره است . اسطوره چيزى را براى ما روشن نمىكند . مدعى مىگويد : مگر « ايسم » ها و « لوژى » ها روشن كرده‌اند ؟ مگر افلاطون و ماركس روشن كرده‌اند ؟ اينها هم در حد خواب و خيال است . بعد مىگويد : آن مدينهء فاضله كجاست و كدام خط انسان را به آنجا مىبرد ؟ مجادل جواب مىدهد : « شهر زيبا و نيك افلاطون يا جامعهء بىطبقهء ماركس ، خطى نيست كه من و شما يك‌تنه يا دوتنه سوار يك اتوبوسش بشويم و برويم . اين خط يك اتوبوس بيشتر ندارد . اين اتوبوس در لحظه‌اى تاريخى ( يعنى اختيارى ما هم نيست ) سر ساعت معين ناگهان راه مىافتد ، افراد قشرى كه در عمرشان اتوبوس سوار نشده‌اند زير چرخ اين اتوبوس له مىشوند ، اما انبوه مردم ( تودهء مردم ) همه با هم سوارش مىشوند و به سوى مقصد تاريخى خويش پيش مىروند . » مدعى مىگويد : باز حواله به آينده‌دارى مىدهى و اينها هم كه همه وعده است ، يك امر عينى بياور . مجادل جواب مىدهد : همه‌اش هم آينده نيست ، بالفعل هم هست . بعد مىگويد : « من اصطلاحى دارم كه اين اصطلاح مال خودم است و آن اين است كه : ما دو زمان داريم ، يك زمان تقويمى و ديگر زمان تاريخى . زمان تقويمى زمانى است كه به حسب تقويم تعيين مىشود و شمار سال بيان مىشود مثلًاً سال 1356 . در زمان تقويمى همه مردم همزمان با يكديگر هستند . همهء جامعه‌ها در يك زمان تقويمى زندگى مىكنند . ولى زمان تاريخى چيز ديگرى است ، يعنى مراحل تطور تاريخ . از نظر مراحل تاريخ ، جامعه‌ها در يك زمان زندگى نمىكنند . خيلى جامعه‌ها هستند كه در قرن 15 - 16 بلكه در قرنهاى قبل از ميلاد زندگى مىكنند و جامعه‌هايى هم هستند كه به آن لحظهء تاريخى خودشان رسيده‌اند و مىتوانيد برويد تماشا كنيد ( يعنى جامعه‌هاى كمونيستى ) . بعضى ملتها به لحظه تاريخى خود رسيده و سوار اتوبوس شده‌اند و به شكل ايده‌آل بسى نزديك شده‌اند . » نمىگويد رسيده‌اند ، مىگويد بسى نزديك شده‌اند . تا اين حرف را مىزند ،