بوده . دورهء مالكيت فردى دورهء بدبختى بوده . باز دو مرتبه كه برگردد به اشتراكيت ، دورهء آسايش در سطح بالاتر فرامىرسد . البته اين وسط هم به حكم اينكه مقدمهاى بوده براى مرحلهء عاليتر از مرحلهء قبل خودش ، به يك معنى كاملتر است . به همين دليل اينها هر نهضتى در اين دورههاى مالكيت فردى حتى نهضتهاى انبيا را بىاثر و بىفايده مىدانند ولو با حسن نيت هم انجام گرفته باشد ، براى اينكه نهضتهايى بودهاند نه بر پايهء علمى ( به قول آنها ) . پايهء علمى قضيه ، بنياد اقتصادى جامعه است . تمام نهضتهاى غير علمى هرچند با حسن نيت بوده و نهضتكنندگان مىخواستند به جامعه خدمت كنند ، در واقع به ضرر جامعه بوده و همان نانى كه آنها مىخواستند بياورند تبديل شد به بلاى جان . مثلًاً اسلام ، حتى آنهايى هم كه با خوشبينى به آن نگاه مىكنند مىگويند ابتدا كه نهضت كرد ، واقعا يك نهضت خيرخواهانه بود ولى چون زيربنا غلط بود ، همين اسلام يك ابزار شد در دست طبقه استثمارگر و به بدترين وجهى بدبختى براى جامعه به وجود آورد ، و حتى محال مىدانند كه بدون تغيير زيربنا يك نتيجهء اصلاحى گرفته شود ، و در آن زمان هم تغيير زيربنا ممكن نبود چون شرايط زمان اقتضا نمىكرد و مثلًاً الغاى مالكيت فردى ممكن نبود . جبر تاريخ تا مراحلش را طى نكند به كمال نمىرسد و تا مالكيت دورههايش را طى نكند به مالكيت جمعى نمىرسد . بعد مىگويد :
« از آنجا كه در اين جامعهها تضاد در كار بوده ، هميشه يك طبقه كوشش كرده تا طبقهء ديگر را زير سلطهء ظالمانهء خودش داشته باشد . كشت و كشتار و ديگر بدبختيهاى اجتماعى در كار بوده و هست و تا هنگامى كه اين تضادها در متن و بطن جامعه وجود داشته باشد همهء اين پريشانيها و نابسامانيها در كار خواهد بود . اما از اينكه « هميشه چنين بوده » نمىشود نتيجهء گرفت كه « هميشه چنين خواهد بود » ، نمىشود نتيجه گرفت كه طبيعت و سرنوشت انسان اين است كه برادركش ، پريشان ، دربدر ، سرگردان باشد براى هميشه . ايدهآل انسان رسيدن به جامعهء بىطبقه است ، يعنى جامعهء بدون تضاد درونى . » « 1 »
مدعى مىگويد : آن مدينهء فاضله يعنى پوچ . چرا مرا به آينده حواله مىدهى ، بگو الآن چه هست ؟
هامش
( 1 ) . همان ، ص 49 و 50 .