وضعيت اجتماعى انسان است . در شرايطى مىتوان آن را فرمانروايى يا امپراطورى سرمايه ناميد . » « 1 »
مدعى مىگويد :
« انسان تنها در شرايط كنونى نيست كه سرگشته است ، هميشه سرگشته و بدبخت و بىپناه بوده است . چارهء اين بدبختى و سرگشتگى خودكشى دسته جمعى است يا خودكشى فرد منتخب است يعنى فرد با شعور و آگاه كه به علوّ فرهنگى رسيده است . » « 2 »
مجادل جواب مىدهد :
« انسان در طول تاريخ سرگشته بوده است اما سرگشتگى سرنوشت انسان نيست ، ساخت جامعههاى انسان در طول تاريخ غلط بوده . اما انسان پيوسته كوشيده با سازمان زندگانى اجتماعى خويش را بهتر كند ، يعنى انسان در بستر زمان تكامل پيدا كرده است . » « 3 »
مدعى مىگويد : تكامل را تعريف كنيد .
مجادل مىگويد : منظور از تكامل ، تكامل در معناى تاريخى و انسانى است ( نه داروينى ) ، يعنى افزايش امكانات در هر زمينهاى ، مادى و معنوى .
مدعى مىگويد : شما مىخواهيد بگوييد انسان اگر چه بدبخت بوده ولى زمينه براى خوشبختى فراهم شده است ، در صورتى كه اگر تكاملى در علم و صنعت بوده ، در بدبختى هم تكامل بوده است ، پس زمينه هم بهتر نشده است و به موازات افزايش امكانات ، افزايش تنهاييها ، دلهرهها ، ترسها ، دغدغهها هم بوده . همانطور كه قابيل هابيل را كشت امروزه هم مردم يكديگر را مىكشند به طور مدرنتر و با كلمات شيكتر . انسان همان حيوانى بوده كه هست . پس انسان در انسانيتش تكامل پيدا نكرده ، فقط ابزار قتل و تعدّيش تكامل پيدا كرده است . انسان اوّلى با چوب و سنگ مىكشت ، اين با موشك مىكشد ، پس چه فرق كرده ؟ بلكه بدتر هم شده چون بيشتر
هامش
( 1 ) . جدال با مدعى ، چاپ اول ، ص 44 و 47 .
( 2 ) . همان ، ص 47 .
( 3 ) . همان ، ص 47 و 48 .