رفته است ولى در آنچه كه به سعادت و خوشبختى انسان مربوط مىشود هيچ پيش نرفته ، زيرا انسان باز گرفتار اضطراب و تنهايى است . او جواب مىدهد :
« من صميمانه معتقدم علم و فرزندان دوگانهاش تكنولوژى و صنعت زمينه را براى برخوردار شدن انسان از بيشترين آسايش انسانى روز به روز آماده كردهاند . اما اينكه چرا انسان به رغم آماده بودن زمينه از آسايش برخوردار نيست ، اين ديگر تقصير علم نيست ، تقصير ايدئولوژى فرمانروا بر انسان امروز است . » « 1 »
يعنى اين تيرهبختيها و بيچارگيها مربوط به علم نيست . علم يك مقدار كار كرده كه زمينه را فراهم كرده است ولى اين قوانين و مقررات و فلسفهها ( و بيشتر هم نظرشان به اديان است ) كه امروز بر انسان حاكم است و زير بناى اينها هم وضع اقتصادى خاص است ، اينها سبب تيرهروزى انسان است و اينها هم رفتنى هستند :
« تقصير ساخت غلط زيربناى جامعههاى امروزى است نه علم . مطالعهء ابژكتيو تاريخ زندگانى انسان به ما مىآموزد كه تكامل سرنوشت انسان است ، يعنى افزايش امكانات در هر يك از دورانهاى تاريخ . امكانات انسان نسبت به دورانهاى گذشته بيشتر شده است ، يعنى انسان تكامل يافته . پيشرفت علم و شكفته شدن صنعت و تكنولوژى از ويژگيهاى دوران سرمايهدارى است و امكانات انسان در اين دوران بسى بيشتر از امكاناتش در دوران پيشين يعنى دورهء زميندارى است . در اين دوران ، انسان براى رسيدن به مقصد انسانى خود يعنى براى شكل گرفتن و پديد آمدن جامعهاى بدون تضاد آماده مىشود ، . . . سرگشتگى انسان معاصر و بدبختيهاى او به هيچ وجه تقصير علم نيست ، زيربناى اجتماعى جامعهء سرمايهدارى و ايدئولوژى فرمانروا بر انسان در اينگونه جامعهها غلط است . علم كوشش مىكند واقعيت را آنچنانكه هست بشناساند . هر علم در حوزهء خاص خودش شبكهاى از روابط علت و معلول را كشف مىكند و آن را به صورت سيقى از قانونهاى علمى در اختيار انسان مىگذارد . اينكه از اين قانونها چگونه بهرهبردارى بشود ، اينكه نتايج شناساييهاى علمى درست به كار بسته شود يا نه ، به خود علم مربوط نيست ، به انسانهايى مربوط است كه از علم بهرهبردارى مىكنند . . . اگر انسان امروز سرگشته است يا احساس پوچى مىكند يا به طور كلى بدبخت است ، اين نتيجهء علم نيست ، بلكه نتيجهء
هامش
( 1 ) . همان ، ص 46 .