داشتنها هم همه يكرنگ مىشود ، ديدگاهها هم در آنجا يكرنگ مىشود ؛ يعنى علىرغم اينكه انسانها از نظر بدنى و از نظر مادى و طبيعى در موضعها و موقعهاى مختلف قرار گرفتهاند و در شرايط مختلف نيازهاى بدنى متغير است ، از جنبهء آن كمال صعودى و كمال معنوى ، همهء انسانها در وضع مشابهى قرار گرفتهاند و قهراً دوست داشتنها و خوبها و بدها در آنجا يكسان و كلى و دائم مىشود و تمام فضائل اخلاقى ، چه اجتماعى و چه غير اجتماعى ، مانند صبر و استقامت و نظاير آن با اين بيان توجيه مىشود . آن دو نظريهء سابق فقط اخلاق اجتماعى مثل ايثار و كمك به غير و امثال آن را مىتواند توجيه كند اما چيزهايى از قبيل صبر و استقامت را نمىتواند توجيه كند ، به خلاف اين نظريهء اخير كه همهء اصول اخلاقى را مىتواند توجيه كند . با آنكه ما اصل مطلب را قبول كرديم كه تمام خوبيها و بديها بيان كنندهء رابطهء شئ است با كمال خودش ، در عين حال [ اصول اخلاقى ] مىتواند مشترك ، كلى و دائم باشد .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 740
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٤٠