مىشود فلسفهء حركت و فلسفهء شدن ، و بعضى ديگر كه خردگرا و درونگرا هستند چون سر و كارشان با انتزاعات ذهنى است و آنها از امور ثابت هستند لذا جهان را هم ثابت مىبينند .
در پاسخ به اين سخن بايد گفت مگر خود هگل كه بزرگترين فيلسوف « شدن » است خردگرا نبود ؟ خردگراتر از هگل ما كسى را نداريم . حتى خود ماركسيستها مىگويند هگل ايدهآليست است . ولى ما قبلا هم گفتيم كه هگل ايدهآليست به معناى مصطلح نبود كه جز به ذهن به چيز ديگر قائل نباشد و منكر خارج باشد ، بلكه او كسى بود كه عين و ذهن را يكى مىدانست و هرچه را كه ذهنش انتزاع مىكرد مىگفت كه در خارج هم همينطور است و چون ذهن و عين را يكى مىدانست مىگفت كه جهان را بايد توجيه كرد و توجيه فقط از راه دليل و استنتاج است نه از راه عليت ؛ نظام ، نظام عليت و معلوليت نيست ، نظام استنتاج است . فلسفهاى خردگراتر از اين نمىشود پيدا كرد .
به هر حال اين سخن كه پيروان فلسفهء « بودن » خردگرا هستند و پيروان فلسفهء « شدن » طبيعتگرا ، سخن نادرستى است . اگر مىگفت بعضى پيرو منطق قياسى هستند و بعضى ديگر پيرو منطق تجربى ، و آنهايى كه پيرو منطق تجربى هستند چون سر و كارشان با تجربه و با واقعيات اشياء است لذا قهرا به حركت و « شدن » گرايش دارند اما كسانى كه پيرو منطق قياسى هستند چون قياس از امور ذهنى است لذا از طبيعت و حركت دور مىشوند و به فلسفهء « بودن » گرايش پيدا مىكنند ، باز يك سخنى بود هرچند كم ارزش ، ولى اينكه گفته است پيروان فلسفهء « بودن » خردگرا و پيروان فلسفهء « شدن » طبيعتگرا هستند ، سخنى است بىاساس و نادرست و در مورد هگل اين سخن نقض مىشود .
حالا يك بحث مختصرى راجع به اينكه فلسفهء بودن خردگرا و فلسفهء شدن طبيعتگراست ، مىكنيم و بعد به مباحث ديگر مىپردازيم .
گفت : فلسفهء بودن خردگراست و قوانين انديشه را بيان مىكند و فلسفهء شدن طبيعتگراست و قوانين را بيان مىكند ، و بعد اضافه كرد قوانين حاكم بر طبيعت غير از قوانين حاكم بر انديشه است .
برداشتش به اين شكل بود كه قوانين انديشه براى انديشه درست است و صادق است ولى در طبيعت صادق نيست ، و در واقع مىخواست بگويد دو نوع قانون هست
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 742
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧٤٢