تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 716

مساهمون:

ص٧١٦
در باب اخلاق ، اگر كسى قائل به جاويد بودن بشود ، ممكن است بيان جاويد بودنش به اين صورت باشد كه اخلاق را با آنچه كه اصطلاحا « حقيقت » مىناميم يكى بداند ، به اين معنى كه بگويد اخلاق خوب ، رفتار خوب ، به اين معناست كه اين اخلاق و اين رفتار در ذات خودش متصف به يك صفتى است كه آن صفت حسن است ؛ رفتار ديگرى در ذات خودش متصف به يك صفتى است كه آن صفت قبح است . پس هر فعلى يا داراى حسن ذاتى است و يا داراى قبح ذاتى ( البته ممكن است بگوييم بعضى از افعال نه داراى حسن ذاتى است ، و نه داراى قبح ذاتى ) . معناى اين حرف اين است كه حسن و قبح يك صفت عينى است در اشياء ، و ذاتى است در اشياء ، و ذاتى هم لا يتخلّف و لا يختلف ، و تا عالم عالم است حسن حسن است و قبح قبح . عقل هم به حكم بداهت عقلى كه جاى بم و لم در آن نيست حكم مىكند آنچه خوب است بايد انجام داد و آنچه بد است بايد ترك كرد . اين بيانى است كه براى جاويد بودن اخلاق ممكن است ذكر شود ، و معمولًا هم به همين ذاتى بودن حسن و قبح استناد مىشود و حسن و قبح به عنوان يك صفت عينى تلقى مىشود . اما اين مطلب را مىتوان مورد خدشه قرار داد . خود حكماى ما اگرچه اين مطلب را بحث نكرده‌اند ولى بناى كلامشان بر اين است ، مىبينيد كه در منطق استناد به حسن و قبح را از قبيل استناد به « مشهورات » مىدانند كه به درد جدل و خطابه مىخورد ، و حتى به اين نكته هم توجه شده است كه اين حسن و قبح‌ها نزد ملل و اقوام گوناگون مختلف است ، لذا مىگويند « كقبح ذبح الحيوانات عند اهل الهند » ولى بيش از اين بحث نمىكنند و نمىگويند چرا حسن و قبح را ما از مبادى برهان نمىگيريم ، و توضيح نمىدهند كه چرا با قضاياى رياضى فرق مىكند و ملاك اين فرق چيست ؟ همين‌قدر مىگويند حسن و قبح از احكام عقل عملى است ، ولى خوب ، معلوم است كه عقل عملى براى توسل به يك مقصود اين معانى را براى انسان مىسازد . به هر حال بيش از اين تشريح نكرده و توضيح نداده‌اند . در ميان حكماى ما آن كسى كه از همه بيشتر در اين‌باره بحث كرده‌اند ، آقاى طباطبائى هستند در مقالهء ششم اصول فلسفه . اين را در قسمت اول ، ما پاورقى زده‌ايم و قسمت آخر را پاورقى نزديم ( به حكم عجله‌اى كه در كار بود ) و بعضى از قسمتهاى اين بحث براى ما قابل قبول نبود و نيست و به هر حال يك بحث بسيار اساسى و