قدماى ما حكمت عملى را كه شامل اخلاق هم هست اينجور تعريف مىكردند : علم به افعال اختيارى انسان از حيث اينكه چگونه بايد باشد و اينكه چطور اگر باشد على افضل و احسن و اكمل ما يمكن است . اين نوع تعريفى بود كه قدما مىكردند ، كه با يك مسألهاى كه در حكمت نظرى بود ( كه آن مسألهء نظام احسن و اكمل است كه آيا اين نظام موجود نظامى است كه على افضل و احسن و اكمل ما يمكن است يا نه ) تا اندازهاى شبيه مىشد . البته مسألهء نظام احسن دربارهء « هست و نيست » است ، ولى در مورد افعال اختيارى انسان بحث از « هست و نيست » نيست ، بحث دربارهء اين است كه چگونه بايد باشد و اينكه چگونه اگر باشد على احسن و افضل و اكمل ما يمكن است .
علماى جديد گاهى اينجور تعبير مىكنند و مىگويند : اخلاق علم چگونه زيستن است ؛ نه اينكه چگونه انسان زيست مىكند ، بلكه چگونه بايد زيست بكند . اين هم تقريبا همان مفهوم را مىرساند ولى با چند قيدى كه بايد به آن اضافه شود ؛ يكى اينكه « چگونه بايد زيست كند » چگونه بايد زيست كند كلّى است ، همچنانكه قدما هم كه مىگفتند « علم به اينكه افعال اختيارى انسان چگونه بايد باشد » مقصودشان چگونگى كلى بود ، يعنى يك دستورالعمل كلى براى همهء انسانها ، نه اينكه من بالخصوص چگونه بايد رفتار بكنم و آن ديگرى چگونه . پس كليتى [ بايد داشته باشد ] كه براى همهء اينها محفوظ است . يك قيد ديگرى هم بايد به اين تعريف اضافه كرد و آن اينكه : اينها مىگويند اخلاق علم چگونه زيستن است . گاهى خود اينها هم يك قيدى به آن اضافه مىكنند كه با نظر قدما نزديكتر مىشود و آن اينكه مىگويند : چگونه انسان زيست كند كه زيستش داراى قداست و تعالى باشد . در مفهوم « اخلاق » يك نوع تقدس و تعالى و به اصطلاح « ارزش داشتن » خوابيده است ؛ چگونه انسان با ارزش زيست كند .
يك امر ديگرى هم اگر در اينجا استطرادا ذكر شود بىفايده نيست و آن اينكه معمولًا مىگويند : « اخلاق علم چگونه زيستن است » . اين چگونگى ، هم شامل چگونگى رفتار مىشود و هم شامل چگونگى ملكات ؛ يعنى چگونه بايد رفتار كند و چگونه ملكاتى بايد داشته باشد تا با ارزش باشد . اما امروزه يك حرفى بالاتر از اين گفته مىشود كه در فلسفهء ما هم هست و آن اينكه [ بنا بر تعريفى كه در بالا ذكر شد ] اخلاق فقط به كيفيت و چگونگى زيستن كار دارد ؛ يعنى ماهيت انسان مشخص
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 714
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧١٤