يلى البدنى نفس است و عقل نظرى جنبهء يلى ماوراء بدنى و يلى الربى نفس است ، و لهذا گفتند براى نفس انسان دو كمال است ، يكى كمال نظرى ( چون فلاسفه ماهيت و جوهر انسان را علم مىدانند و انسان كامل و كمال الانسان را در علم مىدانند ، به خلاف عرفا كه كمال نهايى انسان را علم نمىدانند و معتقدند انسان كامل انسانى است كه به حقيقت برسد ، به اينكه حقيقت را كشف كند ) ، [ و ديگر كمال عملى ] . در مورد عقل عملى مىگفتند نفس از آن جهت كه مدبّر بدن است يك سلسله احكام دارد كه چگونه بدن را بهتر تدبير كند و اين « چگونه تدبير كند » مقدمهاى است براى اينكه چگونه كامل بشود ، و قدما مسألهء عدالت را برمىگرداندند به آزادى ، چون نفس از يك نظر نياز به بدن دارد و نمىتواند بدون آن به كمالهاى نظرى خود برسد ، ولى براى اينكه از بدن ، اين وسيله و اين مركب ، حداكثر استفاده را ببرد ، نفس بايد نوعى تعادل ميان قوا برقرار كند ، و آن قوهاى هم كه تعادل برقرار مىكند قوهء عاقله است . اگر بين قوا تعادل برقرار باشد ، نفس مقهور بدن نيست ، بدن مقهور نفس است ، و عدالت را عبارت مىدانستند از يك هيئت انقهاريّهاى از بدن نسبت به نفس ، و يك هيئت قاهريّهاى از نفس [ نسبت ] به بدن . تا اين مقدار را قدماى ما مىگفتند . شايد دربارهء حكمت نظرى و حكمت عملى هيچ كس بيشتر از شيخ بحث نكرده باشد . شيخ در اول « الهيات » شفا حكمت را تقسيم كرده است به حكمت نظرى و حكمت عملى ، و در « منطق » شفا مفصلتر بيان كرده ، و شايد در مباحثات از همه جاها مفصلتر بحث كرده باشد ؛ و اين بحثهاى قديمى در مجموع يك زمينهء خوبى به دست داده است ، اما به قدر كافى بحث نشده است ، و حتى در مورد عقل عملى يك اجمالى در كار هست و از كلمات بعضىها استفاده مىشود كه عقل عملى را به عنوان يك قوهء ادراكى نفس تلقى كردهاند ، يعنى عقل ما دو قوهء ادراكى دارد ، يكى قوهء ادراك علوم نظرى و يكى قوهء ادراك علوم عملى . ولى از بعضى كلمات استفاده مىشود كه « عقل » در مورد عقل عملى و عقل نظرى به نحو اشتراك لفظى به كار مىرود و عقل عملى از سنخ عقل و ادراك نيست ، قوهء عمّاله است نه قوهء علّامه . در كلمات حاجى مطلب به اين شكل آمده است . پس اين مطلب درست در كلماتشان روشن نيست كه عقل عملى و عقل نظرى ، دو قوهء ادراكى هستند يا اينكه نه ، اين دو قوه يكى قوهء علّامه است و ديگرى قوهء عمّاله ، كه در اين صورت اطلاق عقل بر عقل عملى [ و عقل نظرى ] از باب اشتراك لفظى است ، يعنى عقل عملى در واقع از سنخ عقل نيست .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 713
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٧١٣