تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 711

مساهمون:

ص٧١١
دست داده ، بلكه احكام جديدى جاى آنها را گرفته كه به هيچ‌وجه مطلق نيست . حكمت عالى سقراط و اخلاق متعالى كانت با آنهمه كبكبه و دبدبه ، به عنوان ريا و دروغ و حس اثبات نفس و خود دوستى و حب ذات تعبير شده است . » مىگويد امروز ديگر كسى اخلاق سقراط و كانت را نمىپسندد و در واقع آنها را نوعى ريا و خودپسندى مىدانند . از اين آقا بايد پرسيد كه خود ريا و دروغ و خودپسندى كه به ملاك اينها اخلاق سقراط و كانت باطل شناخته شده ، خود اينها اخلاق مطلقند يا اخلاق نسبى ؟ پس معلوم مىشود ريا به قول مطلق بد است و اخلاق سقراط و امثال سقراط چون به خوددوستى برمىگردد اخلاق نيست ، پس شما خود اين معيارها را به قول مطلق گرفتى كه هر چه به ريا و خوددوستى منتهى شود ضد اخلاق است . بعد مىگويد : « اكنون كه كليه احكام نسبى است نبايد براى اينكه فلان شخص حكم مورد قبول مرا نمىپذيرد برادركشى به راه بيندازيم . حكمى كه مىكنيم براى ما مطلق است ولى اين حكم ممكن است براى ديگرى مطلق نباشد . وقتى احكام رياضى مطلق نيست و همه چيز نسبى است ، چگونه عده‌اى مىتوانند با حكم مطلق ، برادركشى و خواهركشى كنند و در اين راه از تكنيك استفاده كنند ( مثلًا سوسياليستها در راه عقيده‌شان و سرمايه‌دارها هم در راه عقيده‌شان ) . » بايد [ از اين شخص ] پرسيد كه آيا محكوميت استفاده از تكنيك و استخدام آن در خدمت ظلم و آدمكشى ، مطلق است يا نسبى ؟ انتقاد مىكند و مىگويد مثلًا آمريكا كه ليبراليست است مىگويد ما مدافع آزادى هستيم ، و از تكنيك استفاده مىكند و در يك گوشهء دنيا برادركشى به راه مىاندازد ، گروه ديگر هم به عذر اينكه فكرشان فكر سوسياليستى است ، باز يك جاى ديگر جنگ به راه مىاندازند ( آنگولا ) . مىگويد : آن كسى كه از فكر ليبراليسم دفاع مىكند اشتباه مىكند چون اين يك فكر مطلق نيست و به خاطر عقايد نسبى نبايد برادركشى كرد . پس اينكه در راه برادركشى از تكنيك استفاده مىشود درست نيست . اشكال اين است كه : شما استفاده از تكنيك براى برادركشى را آيا محكوم مىكنيد يا نمىكنيد ؟ و آيا به طور مطلق محكوم است يا به طور نسبى ؟ اگر نسبى است پس چرا ديگران را به ترك آن دعوت مىكنى ؟ ممكن