تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 686

مساهمون:

ص٦٨٦
آنها را كشانده به اشكال نه ايراد واقعى به تعريف قدما . اشكالاتى كه كرده‌اند ، اغلب اشكالات بىپايه‌اى است ، از قبيل اينكه گفته‌اند : اين تعريف دربارهء قضاياى تاريخى صادق نيست زيرا حوادث تاريخى معدوم شده و از بين رفته ، اساسا واقعيتى و نفس الامريتى ندارد كه ما بگوييم اين قضيه صادق است از آن نظر كه با واقع و نفس الامر مطابق است . بايد يك واقع و نفس الامرى وجود داشته باشد تا اين قضيه با آن مطابق باشد . در قضاياى تاريخى واقعيتى در كار نيست . يا اينكه گفته‌اند : اگر بنا باشد ما حقيقت را اينجور تعريف كنيم پس قضايايى را كه دربارهء امور نفسانى و ذهنى هست چگونه مىتوانيم تعريف كنيم ؟ اگر بنا باشد حقيقت به معناى مطابقت انديشه با واقع باشد خيلى از قضايا مثل قضايا و مسائل روانشناسى واقعيتى در بيرون ذهن انسان ندارند ، در اينجا مطابق بودن با واقع چه معنى دارد ، با اينكه واقعيتى در كار نيست و هر چه هست مربوط به عالم ذهن است ؟ يا دربارهء رياضيات كه حقيقىترين و يقينىترين علوم شناخته مىشود ، در قديم مردم خيال مىكردند كه معانى رياضى واقعاً در خارج وجود دارد ، گفته‌اند كه همهء اينها مخدوش است ، مثلًا آيا واقعاً خطى در عالم وجود دارد ؟ خط مستقيم ، خط منحنى ، دايره وجود دارد ؟ اصلا طبيعتى كه قسمتى از آن خلأ است و قسمتى ملأ ، آن قسمتى هم كه ملأ است يك ذراتى است غير متصل كه نمىشود فرض خط در آن كرد ، يك اجسامى است با يك سلسله تضاريبى ، در اين طبيعت دايره واقعى وجود ندارد . اگر پرگارى را حركت مىدهيم و خيال مىكنيم يك خطى و يك امر متصلى به وجود مىآيد ، اين حس ماست كه اينجور دريافت مىكند و الا اگر مثلًا آن را زير ميكروسكپ قرار بدهيم مىبينيم خط مفروض اصلا خط نيست . موضوعات رياضى همه مفروضات ذهن انسان است . مثلًا آنچه را كه ما مىگوييم دايره ، يك خط فرضى است كه اگر خطى در عالم وجود داشته باشد با اين خصوصيات ، احكامش چنين خواهد بود ؛ و لهذا به قول اينها مسائل رياضى به نحو قضاياى شرطيه است كه مقدم اين قضايا هرگز در طبيعت وجود پيدا نمىكند ، پس واقع و نفس الامرى وجود ندارد . يا آمده‌اند گفته‌اند : مطابقت واقع فرع اين است كه واقع ثبات داشته باشد . وقتى كه واقع ثبات ندارد و لغزان است ، بين وجود و عدم است ، حتى وجودش آميخته با عدمش است ، مطابقت با واقع در اينجا معنى ندارد ؛ يعنى ما در ذهنمان امور را به نحو ثابت در نظر مىگيريم در صورتى كه در واقع و نفس الامر هيچ ثباتى وجود ندارد .