2 . جاودانگى حقيقت
يكى ديگر از بحثهايى كه لازم است مجددا مطرح شده و بيشتر دربارهاش بحث شود مسألهء جاودانگيهاست . آندره پىيتر مىگويد « 1 » فلسفههايى كه قائل به بودن هستند قائل به ثبات و جاودانگى هستند ، و حال آنكه هيچ فيلسوفى نبوده است كه قائل به ثبات به آن معنى باشد . حتى خود ذيمقراطيس كه مىگفت واقعيت اشياء را همين وضع ظاهرى آنها تشكيل مىدهد قائل بود كه همين وضع بسيار ظاهرى هم جاودان نيست . اما وى اصرار دارد كه فلسفهء « بودن » به سه جاودانگى معتقد است :
جاودانگى روح ، جاودانگى حقيقت ، جاودانگى اصول اخلاقى ؛ و برعكس فلسفهء « شدن » روح را يك امر موقت ، حقيقت را هم يك امر موقت و اصول اخلاقى را نيز يك امر نسبى مىداند .
گفتيم كه تعريف « حقيقت » از نظر ما خيلى روشن است و ما هميشه بدون شك و ترديد مىگوييم كه يك قضيهء حقيقى قضيهاى است كه مطابق واقع و نفس الامر باشد . متجددين آمدند به اين ترتيب خدشه وارد كردند و گفتند اين تعريف صادق نيست . البته تنها مسأله خدشه نيست ، بلكه بنبستهايى پيدا كردند و در واقع آن بنبستها
هامش
( 1 ) . ماركس و ماركسيسم ، ص 17 .