خاصى وارد شده باشد ولى اگر تعميم بدهيم مثل نظر آنها مىشود كه فقط آموزش است و پرورش در كار نيست . ارسطو آمد مسألهء تربيت و پرورش را مطرح كرد ، گفت : نه ، معلم به تنهايى كافى نيست براى انسان ، تربيت يعنى ايجاد ملكات متناسب هم لازم است ؛ يعنى هم بايد آموخت و هم بايد ملكات متناسب ايجاد كرد . علم جزء علت است ، شرط است ، ولى كافى نيست . مثالهاى آن زياد است . مثلًا شخص مىداند و جزم دارد كه كم بايد بخورد ، ولى سر سفره كه مىنشيند ، چون مبارزه با اين قوهء شهوانى براى او ملكه نشده است ، بىخيال مىخورد .
در اينجا نظريهء ديگرى هم مىشود ابراز كرد كه به نوعى جمع بين نظريهء ارسطو و افلاطون است و آن اين كه ملكات ، ازدياد علم است . علم مراتب دارد ؛ يعنى اين چيزى كه ما در شعور آگاهمان به آن « علم » مىگوييم يك درجهاى از علم است ؛ انسان وقتى زياد ممارست مىكند بر يك چيزى [ و آن چيز براى او ] ملكه مىشود ، آن علم است كه رسوخ بيشترى پيدا كرده است ؛ همان حرفى كه آن آقايان ( حكما ) مىگويند كه انسان وقتى عملى را انجام مىدهد روحش صورت آن را مىگيرد . معلوم نيست كه آن صورت غير صورت علمى باشد . آقاى طباطبائى روى اين مطلب خيلى تكيه دارند كه ملكات جز علم چيز ديگرى نيست . مثلًا انسان وقتى مىخواهد خط بنويسد ، ممكن است قانون خط را به او درست ياد داد كه الف بايد چطور و ب چطور باشد و قاعدهاش چيست ، به طورى كه بتواند به ديگران هم درس بدهد ، ولى در مقام عمل ، خودش نمىتواند يك الف درست بنويسد ، اما وقتى تكرار مىكند ، كم كم قادر مىشود آنچه را كه مىداند به وجود بياورد . اين امر نيست مگر براى اين كه در اثر عمل علمش فزونى پيدا مىكند به طورى كه مىتواند اين كار را با دقت انجام دهد ، جز اين نيست كه علمش بيشتر شده است .
يك مثال ديگر : شخصى هست كه زبانى را مىداند و شخص ديگرى هست كه با آن زبان حرف مىزند ؛ فرق ايندو چيست ؟ مثلًا اگر از ما بپرسند در زبان عربى براى فلان مفهوم چه كلماتى وجود دارد ، ممكن است بعد از فكر و تأمل جملهاى درست كنيم ، ولى در عين حال نمىتوانيم حرف بزنيم ، يا اگر هم حرف بزنيم خيلى كند حرف مىزنيم ، ولى بعد از آن كه مدتى مكالمه كرديم برايمان ملكه مىشود ، وقتى براى ما ملكه شد حتى بدون توجه مثل زبان فارسى كلمات را ادا مىكنيم ، مىگوييم براى ما ملكه شده . آيا ملكه جز اين است كه علم ما افزوده شده است ، يعنى آن قدر حضور
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 668
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٦٦٨