تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 652

مساهمون:

ص٦٥٢
ولى يك اختيار يك جانبه است ، چون انگيزه هميشه اقتصادى است . اين است كه ما مىگوييم حتى بنا بر مبناى اينها ضرورت تاريخى معنايش جبر نيست ، يعنى غير اختيارى نيست ( البته قبلًا گفته‌ايم كه زيربنا بودن اقتصاد بيشتر جنبهء جامعه‌شناسى دارد تا جنبهء روانشناسى ) . و اما اگر زيربنا بودن اقتصاد را قبول نداشته باشيم ، قهراً اين مطلب را قبول نخواهيم كرد كه انگيزهء نهايى در انسان منحصرا انگيزهء اقتصادى باشد . وقتى كه انسان محركهاى ديگرى هم داشته باشد و به تعبير ديگر قطبهاى ديگرى هم كه جاذبه داشته باشند وجود داشته باشند و انسان در ميان اين قطبها آزاد باشد ، قهراً انسان هم عملا مىتواند در برابر ضرورتهاى اقتصادى ( به قول اينها ) و اقتضاهاى اقتصادى ( به قول ما ) قيام كند و مثلًا يك هدف اخلاقى يا اجتماعى را بر هدف اقتصادى مقدم بدارد . پس نه تنها جبر نيست ، ضرورت هم در كار نيست ، چون اگر انسان تك‌انگيزه‌اى باشد ، مىشود گفت ضرورت در كار هست ، ولى وقتى تك‌انگيزه‌اى نباشد ، از نظر اقتصادى ضرورت نيست ، البته در مجموع باز هم يك ضرورت هست ، يعنى انگيزه‌ها بالاخره به اختيار و عمل قطعى منجر مىشوند ؛ و اگر كسى بتواند انگيزهء غالب را از انگيزه‌هاى مغلوب تشخيص دهد ، به طور قطع مىتواند ضرورت را درك كند ، ولى تنها از نظر اقتصادى ضرورت در كار نيست ، از نظر غير اقتصادى هم در مجموع ضرورت هست ، اما اين را هم گفتيم كه فرق است ميان ضرورتى كه نفس اختيار انسان هم در آن ضرورت دخيل است و موجب آن ضرورت است ، و ضرورتى كه اختيار انسان در آن دخالت ندارد و انسان موجب است « 1 » . آيندهء تاريخ از نظر اينها ، هم قطعى است و هم روشن ، زيرا عللى كه حاكم بر تاريخ است كاملًا شناختنى است ؛ نهادهاى اقتصادى چندان دشوار نيست ؛ علل حاكم
هامش
( 1 ) . اشكال : انسان چرا چيز خوب را انتخاب مىكند ؟ براى اينكه برايش مفيد است و به درد زندگانىاش مىخورد . بنابراين هميشه يك ضرورت اقتصادى و جبر در كار است . جواب : اين كه معنايش جبر نيست ؛ انسان كار خلاف مصالح و منافعش را نمىكند . « نمىكند » غير از « نمىتواند بكند » است . نمىكند ، چون عقل دارد ؛ و اگر فرض شود كه كسى عقل نداشته باشد و مثلًا در ترجيح جوراب نايلونى شبهه كند قهراً خلاف منافعش عمل مىكند و جوراب نخى مىخرد . اين حاكى از اين است كه انتخاب اصلح و انفع ناشى از عقل انسان است و انسان به حكم اينكه عقل دارد و از ميان دو امر حتما اصلح را انتخاب مىكند مختار است ، نه اينكه اختيار ندارد و چه بخواهد و چه نخواهد انتخاب مىكند ؛ يعنى يك عامل بيرونى او را وادار به اين كار نمىكند .