تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 651

مساهمون:

ص٦٥١
بسيارى از جبرها ( به قول اينها ) و ضرورتها ( به تعبير ما ) از اختيار و عقل و آزادى بشر ناشى مىشود و به حكم اين كه عقل انسان انفع و اصلح را اختيار مىكند ، به طور قطع آن كار واقع مىشود . مثلًا انتخاب راه مستقيم از ميان چند راه مختلف ، بر همين اساس است . حتى الاغ هم وقتى به سوى علف حركت مىكند راه مستقيم را طى مىكند ، چون نزديكتر است ، و وقتى راه وسيله باشد قهراً راه نزديكتر اختيار مىشود ، و الا اگر انسان با وجود راه نزديكتر از راه دور تر برود مورد ملامت قرار مىگيرد كه چرا كار لغو مىكند . البته فلاسفه مىگويند محال است انسان كار لغو مطلق كه هيچ غايتى نداشته باشد انجام دهد . همان كارهاى لغو يك غايتهاى خيالى دارد و چون تابع خيال بشود نه تابع عقل ، يك غايت اصلح را رها مىكند و يك غايت غير اصلح را مىگيرد ، و يا طريق اصلحى را رها مىكند و طريق غير اصلحى را مىگيرد ولى بالاخره بلاغايت نيست . خلاصه اين كه اينها ( ماركسيستها ) ميان ضرورتى كه ناشى از اختيار انسان است و ضرورتى كه خارج از اختيار انسان است فرق نگذاشتند . حالا مىرويم سراغ اين كه چرا انسانها چيزى را به طور قطع اختيار مىكنند و از اين راه نوعى ضرورت به وجود مىآيد . مىگوييم : اگر ما قائل به اين باشيم كه اقتصاد زيربناست ، از نظر روانشناسى اين است كه آن انگيزهء اصلى و انگيزهء انگيزه‌ها اقتصاد است و همهء انگيزه‌هاى ديگر در طول آن قرار دارد و از اينجا هميشه اختيار انسان در جهت انگيزه‌هاى اقتصادى است ؛ باز هم اختيار ، اختيار انسان است
هامش
خود اختيار باز تابع انديشه‌هاى انسان است . جواب : باشد ؛ بالاخره عمل ناشى از اختيار است . فرق است ميان اين كه « ان شاء فعل و ان لم يشأ لم يفعل » و فعلى كه به مشيت شخص ارتباط نداشته باشد و اگر هم بخواهد نكند نتواند ، يعنى يك امر ماوراء مشيت و توانايى اوست كه اين عمل را به وجود آورده است . ولى چرا شاء ؟ براى اين كه مصلحتش هست ، و اين علت است براى خواستنش و اختيارش ؛ مناط اختيارش است ، نه اين كه چون مناط اختيار دارد پس مضطر است . مثلًا انسانها همه قدرت دارند كه گناه بكنند يا نكنند ؛ يك انسانى در اثر تقوا و ملكات اخلاقى ، گناه را اختيار نمىكند ( مثل معصوم ، و البته غير معصوم هم نسبت به بعضى از گناهان همين وضع را پيدا مىكند ، يعنى به طور قطع بعضى از گناهان را اختيار نمىكند ) نه اينكه نمىتواند بكند و الّا عدالت براى كسى فضيلت نبود . از اين بالاتر ، در مورد ذات بارى تعالى كه فيضش به عالم مىرسد ، به حكم مشيت و قدرت اوست كه فيضش به طور قطع به عالم مىرسد چون لازمه علوّ ذاتش اين است كه افاضه كند . اين بدان معنى نيست كه اگر هم نخواهد يا بخواهد نكند باز هم مىشود [ و او مجبور است كه فيض برساند ] .