بخش دوم : پراكسيس و بشرگرايى كار
ماركسيسم بر كار از جنبههاى مختلف تكيه دارد و لهذا اين فلسفه را « فلسفهء كار » مىنامند . يكى از آن جنبهها جنبهء اقتصادى است كه كار را يگانه ملاك ارزش از نظر اقتصادى مىداند ، يعنى مىگويد : همهء ارزشهاى اقتصادى به وسيلهء كار به وجود مىآيد و سرمايه هيچ نقشى در ايجاد ارزش ندارد ، و سرمايه را به كار مرده تعبير مىكند ، كارى كه بىاثر است و مولّد نيست . از اين نظر اين مكتب مكتب كار است .
از نظر انسانى هم باز اين فلسفه فلسفهء كار است ، چون منكر هرگونه امر فطرى در انسان است و معتقد است به اين كه انسان را كار خود انسان مىسازد ، انسان ساختهء كار خودش است ؛ در طول تاريخ اين تغييراتى كه در انسان پيدا شده است ، نتيجهء كار انسان است بلكه نتيجهء ابزار توليد و ابزار كار است . نه تنها انسان ابزار مىسازد ، ابزار هم انسان را مىسازد ، و لهذا آنچه را كه ديگران « شخصيت انسان » مىنامند و احيانا مىخواهند براى آن ملاكهاى فطرى قائل شوند ( مثل اخلاق و علم و دين و . . . ) اينها معتقدند كه همهء اينها روبناست و انسان در شرايط خاص ابزار كار ، اين روبناها برايش پيدا مىشود ، و در واقع كار انسان و ابزار انسان است كه آن ملاكهاى انسانى را براى او ساخته است . پس كار آفرينندهء انسان است .
در اينجا ما به دو امر ديگر مىرسيم : يكى نيروى خلّاقهء كار در مورد خود انسان .