پيدا مىكرد ؟ يا اگر همين ماركسيستها نبودند ما مىآمديم جمع بشويم و اين حرفها را بزنيم ؟ يا اگر حرفهاى ضد خدايى نبود ، كتابهاى توحيدى نوشته مىشد ؟ اگر نوشته مىشد ، به قوّت الآن نبود . مىگويند اقليت فعال است ، چرا ؟ براى اينكه اكثريت ، اقليت را آنچنانكه بايد حس نمىكند ؛ اقليت چون حس مىكند ، هميشه در مقابل خودش يك دشمن مىبيند ، تا ببيند دشمن يك كتاب خوب مثلًا در فقه نوشته ، مىگويد چرا آنها بنويسند و ما ننويسيم . تمام كتابهاى شيعه همينجور به وجود آمد ، چون به صورت يك اقليت بود . از روزى كه يك دولت مستقل تشكيل دادند و آن برخوردى كه علما داشتند به كلى از بين رفت ، مىبينيم چه حرفهايى در داخل شيعه پيدا شد كه اصلًا سابقه ندارد . روضات را مطالعه كنيد ، احوال محقق سبزوارى و شيخ على كركى ، ببينيد اينها چه حرفهايى به همديگر زدهاند كه چاروادارها به هم نمىزنند . آن شيخ على كركى يك نسبتهايى به محقق سبزوارى مىدهد . يا مثلًا نزاع كاشف الغطاء با آن شيخ اخبارى ، كه همه در تاريخ منعكس شده است .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 556
مساهمون: مرتضى مطهرى
ص٥٥٦