نمىكنيم ! اگر در لابراتوار چيزى را پيدا كنيم و بگوييم اين خداست ، همان وقت است كه ديگر خدا ، خدا نيست ، چون اگر چيزى در لابراتوار باشد مخلوق محدودى مثل همهء مخلوقات ديگر است « 1 » .
عدهاى كه با انصافتر بودند گفتند وقتى كه تنها معيار شناخت عمل است و شناختهايى داريم كه در عمل نمىتوانيم بفهميم درست است يا نادرست ( چون قابل آزمايش نيست ) پس در اينجا مىگوييم : « نمىدانيم » . اين بود كه اين فكر در اروپا پيدا شد كه علم بشر در مسائل معنوى و مذهبى پاسخى ندارد ، مىگويد : « نمىدانم » . علم امروز مىگويد معيار شناخت حقيقى و شناخت غلط ، هر دو ، عمل است ؛ يعنى اگر در عمل مطابق درآمد درست است و اگر مخالف درآمد غلط است ؛ پس در مورد آن نوع فرضيهاى كه در عمل نمىشود آن را پياده كرد و نمىتوان فهميد كه اينطور هست يا نيست - يعنى عمل نمىتواند معيار آن باشد - مىگوييم : « نمىدانم » .
عدهاى ديگر پا را از اين هم فراتر گذاشتند ، گفتند : هرچه كه در عمل بتوان آن را محك زد ، با محك عمل بتوان آن را تعيين كرد ، حقيقى است و هرچه كه با محك عمل تعيين نشود - و لو عمل آن را نفى هم نكند - دروغ است . مادّيّين حرفشان اين است كه همين قدر كه عمل [ انديشهاى را ] تأييد نكرد مىگوييم دروغ است ؛ و تأييد نكردن عمل گاهى به اين صورت است كه عمل ، خلافش را تأييد مىكند و گاهى به اين شكل است كه نه تأييد مىكند و نه انكار .
اشكالات وارد بر « منطق عمل »
طرفداران منطق تعقلى ( قياسى يا ارسطويى ) دلايلى بر رد نظريّهء اين افراد داشتند كه خوشبختانه امروز بعضى از همان دلايل و افكار - و از يك نظر مىشود گفت با بيانى رساتر - دوباره مطرح شده است ، البته نه به حمايت از منطق ارسطويى بلكه به
هامش
( 1 ) . [ شخصى ] گفته است : من روح را آن وقت قبول مىكنم كه در زير چاقوى جراحى خودم پيدا كنم ، يعنى اگر بعد از دو ساعت از مرگ كسى ، روح او را در سالن تشريح پيدا كردم آن وقت وجود روح را قبول مىكنم . [ بايد به او گفت : ] اولًا او چند ساعت است كه مرده و ديگر روحى ندارد ، و ثانياً اگر تو چيزى هم در زير چاقو پيدا كنى آن ديگر روح نيست ، جسم است .