تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦

سخن راسل دربارهء « منطق عمل »

راسل در اينجا خوب حرفى مىزند ، مىگويد شما مىگوييد « فرضيه درست است به دليل اينكه در عمل نتيجه داده است » . مىگويد اين حرف وقتى منطقى است كه شما ثابت كنيد كه در اينجا فرضيه يا فرضيه‌هاى ديگرى وجود ندارد كه در عمل درست باشد ؛ يعنى ممكن است چند فرضيه باشد كه در ميان آن چند فرضيه ، فرضيه‌اى غير از اين فرضيهء ما نيز وجود داشته باشد كه درست باشد و در عمل نتيجه بدهد . مگر فرضيهء بطلميوس در باب افلاك در عمل نتيجه نمىداد ؟ البته كه مىداد . آنها با خود مىگفتند اگر زمين مركز باشد و خورشيد به دور زمين بچرخد و حركت خورشيد تابع فلك الافلاك باشد و ماه هم مثلًا در فلك قمر باشد و فلك قمر و فلك شمس و فلك الافلاك چنان حركاتى داشته باشند در فلان شب و فلان لحظه خسوف مىشود ، و خسوف هم مىشد . مگر منجّمهاى قديم بر اساس همان فرضيه‌ها و نظريه‌هاى بطلميوس خسوفها و كسوفها را به طور دقيق پيش بينى نمىكردند ؟ الآن هم بسيارى از علما در عين اينكه مىدانند فرضيهء بطلميوس غلط است ، چون فرضيهء كپرنيك را بلد نيستند يا مشكل‌تر است ، محاسبات خسوف و كسوف را بر اساس هيئت غلط بطلميوس انجام مىدهند و نتيجهء درست هم مىگيرند ، چرا ؟ چون اگر زمين مركز باشد و خورشيد به دور زمين بچرخد ، بايد خسوف در آن ساعت و آن لحظه واقع شود ، و اگر خورشيد هم مركز باشد و زمين به دور خورشيد بگردد ، باز بايد در همان لحظه خسوف واقع شود ؛ يعنى اگر اين فرضيه درست باشد ، در آن لحظه خسوف واقع مىشود ، و اگر فرضيهء دوم هم درست باشد خسوف در همان لحظه واقع مىشود . پس اگر من يكى از اين دو فرضيه را تجربه كردم و ديدم نتيجه داد ، دليل نمىشود كه فرضيهء من درست باشد ، چون آن فرضيهء ديگر هم به همين نتيجه مىرسد .

دو مثال ديگر

طبّ قديم بر اساس فرضيهء عناصر چهارگانه ( آب ، آتش ، هوا ، خاك ) و طبايع چهارگانه ( رطوبت ، يبوست ، حرارت ، برودت ) و اخلاط چهارگانه ( خون ، بلغم ، سودا