تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475

مساهمون:

ص٤٧٥

اشكال سوم

اين اشكال ، بالاتر است و راسل هم متوجه آن است و آن اين است كه اصلًا آن شناختى كه مىگويد « معيار عمل است » غلط است ؛ اين خود يك شناخت خودمعيار در نظر گرفته شده كه داخل در منطق ارسطو مىشود ، چرا ؟ زيرا تو مىگويى اگر شناخت درست باشد در عمل نتيجه مىدهد ( راسل مىگويد اين را من قبول دارم ) ، بعد مىگويى چون اين در عمل نتيجه داد پس درست است . مىگويد اين حرف غلط است . « اگر شناخت درست باشد در عمل نتيجه مىدهد » درست است ولى « اگر در عمل نتيجه داد پس شناخت درست است » درست نيست ؛ چطور ؟ به اصطلاح منطقيّين به آن « لازم اعم » مىگويند . مثلًا از اين سخن كه « اگر اين شئ گردو باشد گرد است » چهار صورت مىتوان نتيجه گرفت ، به چهار شكل مىتوان روى آن انديشيد : اگر گردو باشد گرد است لكن گردوست ، نتيجه اين است : « پس گرد است » كه اين نتيجه درست است . دوم اينكه بگوييم لكن گرد است ، و نتيجه بگيريم پس گردوست ، كه غلط است . سوم آنكه بگوييم لكن گردو نيست ، و نتيجه بگيريم پس گرد نيست ، كه غلط است ؛ و چهارم اينكه بگوييم لكن گرد نيست ، و نتيجه بگيريم پس گردو نيست ، كه درست است ؛ يعنى ما به چهار صورت مىتوانيم نتيجه بگيريم . اگر يك شئ را ملزوم قرار دهيم و بگوييم : اگر « الف » باشد « ب » هست ، چهار حالت پيدا مىكند : « الف است ، نتيجه بگيريم ب است » اين حالت درست است ؛ « ب است پس الف است » ، اين حالت غلط است ؛ « الف نيست پس ب نيست » غلط است ، و « ب نيست پس الف نيست » درست است . حال تو مىگويى اگر يك انديشه و يك شناخت ، حقيقت باشد ، در عمل نتيجه مىدهد ، من فعلا اين را قبول مىكنم . بعد مىگويى « چون در عمل نتيجه داد پس درست است » . اين مثل اين است كه بگوييم « اگر اين شئ گردو باشد پس گرد است » و بعد بگوييم « چون گرد است پس گردوست » . نه ، هر گردويى گرد است ولى هر گردى گردو نيست ؛ يعنى از اثبات اولى اثبات دومى نتيجه مىشود ولى از اثبات دومى اثبات اولى نتيجه نمىشود ؛ از نفى اولى نفى دومى لازم نمىآيد ولى از نفى دومى نفى اولى لازم مىآيد . اينجاست كه « منطق عمل » دچار اشكال مىشود .
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 475 | مرتضى مطهرى