تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي ) — صفحة 471

مساهمون:

ص٤٧١
كه منطقهاى بعد بيشتر به تجربه روى آوردند ولى اين حرف به اين شكل درست نيست كه منطق ارسطويى ، قياس را معتبر مىداند و منطق تجربى ، تجربه را معتبر مىداند ؛ نه ، منطق ارسطويى ، هم قياس را معتبر مىداند و هم تجربه را ، و منطقهايى كه مىگويند تجربه را معتبر مىدانند نمىتوانند قياس را معتبر ندانند ، اينها هم باز در آخر قياس را معتبر مىدانند .

معيار شناخت از نظر منطق جديد

اختلاف اساسى منطق قديم ارسطويى با منطق جديد فرانسيس بيكنى - و فرانسيس بيكن به اين طرف - كه تا امروز هم ادامه دارد در مسئلهء معيار شناخت است . اين حرف در دنيا مورد قبول واقع شد ، گفتند اين حرفها چيست كه شناخت را با شناخت مىشناسيم ؟ ! منطق ارسطويى مىگفت شناختها بر دو قسم است : نظرى و بديهى ؛ « نظرى است » يعنى مجهول است ، بايد روى آن فكر كرد ، احتياج به معيار دارد ، نياز به دليل دارد ؛ و « بديهى است » يعنى « خودمعيار » است . شناختهاى نظرى را كه نياز به معيار دارند با شناختهاى بديهى خودمعيار مىسنجيم . گفتند اين حرف منطق ارسطو غلط است ؛ تمام شناختهاى ما نظرى است ، تماما نياز به معيار و محك دارد ، ما به آن معنا شناخت بديهى نداريم . محك چيست ؟ محك « عمل » است . اينجاست كه براى اولين بار در زبان فلاسفه ، « عمل » از نظر معيار بودن ارزش فوق‌العاده‌اى پيدا مىكند . البته عمل ارزشهاى ديگرى هم دارد كه عرض مىكنم . مىگويند انسان وقتى مىخواهد به يك انديشهء واقعى و حقيقى برسد و با محك عمل ، صحيح بودن و حقيقى بودن آن را كشف كند ، بايد اين كار را بكند : اول بايد به بررسيهاى استقرائى بپردازد ( چون اگر بررسى نكند هيچ الهامى به ذهنش نمىشود ) ، بايد برود روى يك موضوع - مثلًا موضوع اجتماعى يا زيست‌شناسى و يا پزشكى - از نزديك مطالعه كند . اگر كسى مىخواهد بفهمد « سل » چگونه به وجود مىآيد و چگونه معالجه مىشود بايد روى مسلولها مطالعه كند ، آمار بگيرد ، علتها را به دست آورد . در اثر بررسيهاى استقرائى ، ذهنش براى پيدايش يك فرضيه آمادگى پيدا مىكند . در ذهن عالم فرضيه‌اى پيدا مىشود كه منشأ سل فلان چيز است ، مثل اينكه در باب سرطان به صورت فرضيه مىگويند دخانياتى مثل سيگار منشأ سرطان است . اين يك انديشه